آخرین ...
ای عشق بیا بهار آمد
خدا حال همه مونو خوب کنه
نوروز مبارک
ای عشق بیا بهار آمد
خدا حال همه مونو خوب کنه
نوروز مبارک
میل مدامی ست
من سعی می کنم
هر روز روز تازگی حال
هر روز روز تازگی دل
هر روز روز تازگی من باشد
اما نمی شود
زیرا که بی حمایت او هرگز
این سعی ناتمام
به جایی نمی رسد.
م.ریحان
۱۳۸۹/۱۲/۲۵
چه حاصل ز یک عمر نامهربانی دمی مهربان شودمی مهربانتر
نمی بارد از ابر ایام شادی ببارد بگو ماتمی مهربانتر
چه میخواهم آرامشی بی تزلزل سکوتی صمیمی غمی مهربانتر
براین زخم های نمکسود،گاهی کمی آب یا مرهمی مهربانتر
نگاهی ازین چشم های غزل کش براین خسته دل محرمی مهربانتر
پس ازخواب وشیطان وترس وتظاهر رفیقی کسی همدمی مهربانتر
براین قلعه خالی از خویش و رهزن حضوری رها پرچمی مهربانتر
تو دریاب ریحان بی یار خود را
تو کز لاله و مریمی مهربانتر
م. ریحان
۱۳۷۹/۸/۷
آه ای شهر چرا رو به تو آوردم؟!
نیستم قاطر بازار جفای تو
دست بردار زمن تا زتو برگردم
پارگینی ست سراپای تو چون رودت
که خدا بسترد از روی زمین زودت
ای خزف بر خزف انباشته از نکبت
ننگ، ننگ آیدم از مردم بی جودت
از مروت چه خبر ؟هیچ خبر داری؟!
یا چه می دانی از ایثار و وفاداری
غیرتی، همتی، آزادگی و شوقی
هست در سیرتت آیا؟نه، چه پنداری!!!
هست هر جات یهودیه و دجالی
گورچالی و دغا چالی و سگ چالی
ای پر از رنگ و ریا،فتنه و سالوسی
ای زدین خالی و از شرم و حیا خالی
آوخ آیینه و سنگیم من و مردم
من و این مردم آسیمه سردر گم
سگ و سنگند ،سگ و سنگ ، به هم بسته
کژ و کژ بین و کژآیین، کشف و کژدم
نه من اینگونه اسیر تو نمی مانم
باره عزم به انکار تو می رانم
می روم در پی عشقی که نداری تو
تو چه می دانی ازین عشق که من دانم
کیستم ؟عاشقی از بند گریزان من
بازتاب نفس مردم ایران من
می روم از پی لبیک حسین خود
هدهد ملک سلیمان من «ریحان» من
م.ریحان
۱۳۸۹/۱۲/۲۱
م. ریحان8 1/12/1389
پای در زنجیر خاک تفته می نالد گون:
"روزها را می کنم پیمانه با آمد شدن"
غوک نیزارانِ لای و لوش می گوید جواب:
"چند و چند این تشنگی ؟ خود را رها کن همچو من
پیش نه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن"
بوته ی خشک گون در پاسخش گوید خموش
"پای در زنجیر خوش تر تا که دست اندر لجن... "
منم که می روم از خود به التماس حضورت
بیا که جان جهانی فدای قلب صبورت
ژکیدن از غم هجرت کجا و از غم عالم
گرفته ام زجهان چشم،خیره گشته به نورت
مرا تو قبله جانی و جان به کوی تو مایل
چرا سراغ بگیرم زدشمنان شرورت
گرفتم این که نیایی هزار سال دگر هم
زاعتبار نیفتد گمانه های ظهورت
نه من زمدعیانم نه ادعای ارادت
زکس پذیرم و پرسم ازو نشان عبورت
که را رسد که بگوید منم طلایه صبحش
تو آفتابی و ما شب کنار چشم غیورت
مگر سفیر تو زیبد که روی و خوی و خصالش
نشان نداشته باشد زنور و شور و شعورت
به غمزه مژه بشکن سپاه سامریان را
که رهزنند و مرائی و مدعی نشورت
لباب عشق تو جوید مدام ونام تو گوید
لبی که تر شده باشد دمی ز جام طهورت
یگانه گویی ریحان و رقص باد بهاران
خوش است در چمن ای جان به التماس حضورت
۱۳/۱۲/۱۳۸۹م. ریحان
=================
زکیدن: ناله زیر لب
مرائی: ریاکار
| پنجشنبه 12 اسفند1389 ساعت: 10:22 | توسط:علی رضا قزوه | ||||
|
دوست عزیز آقای ریحان. من همه کارهای این رییس جمهور را که تازه چند سالی است همشهری ما هم شده و قبلا نمی دانستم گرمساری ست قبول ندارم. اما خداوکیلی خیلی کارهای خوب هم کرده . من نسبت به شعر گفتن ایشان اصلا حساس نیستم و این دو بیت اگر محصول ذوق ایشان باشد که یحتمل هم همین طور است چیزی از شعرهای شاعرانی که مثلا در حد و اندازه های کمی ژایین تر از آقاسی شعر می گفتند نداشت یعنی وزن و قافیه درست بود و مضمونی هم داشت. نکند توقع داریم از ایشان که دکتر مهندسی فنی ست بیاید در حد من و شما و قیصر غزل بگوید؟ انصافت کجاست ؟ ما هم در همان شروع شاعری چند سالی را چنین شعر گفتیم تا به اینجا رسیدیم. ما را تشویق کردند یا توبیخ؟ و اگر بنا به جوانمردی باشد آیا باید به این همه کار و تک و دو و زحمت و شب و روز به این کوره ده و آن شهر و ... رفتن جای یک دست مریزاد کوچک هم ندارد؟ و انتقادهای من به ایشان بماند برای روزی که این همه دشمن و این همه سایت و این همه کاریکاتور و این همه دروغ و تهمت برعلیه این بنده خدا نباشد. آن روز من انتقادهایم را هم صریح به ایشان خواهم گفت. اما یک چیز را تو باید بدانی که این علی رضا که با تو سخن می گوید چندین و چند بار از طرف همین دولت دهم دعوت شد تا مقامات بالاتر را قبول کند و نشانش را هم خواهم داد اما حتی به دیدار آن مقام بالا نرفت و به همین اندک که از زمان خاتمی برایش مانده بود قناعت کرد تا کسی اینچنین نگوید. در طول عمرش در هیچ مسابقه ای شرکت نکرد و از دولت حال و قبل و ماقبل هم نه زمین گرفت و نه خانه و نه ماشین. اما اگر دوستان شاعر از او انتظار برحقی داشتند و از دستش برمی آمد دریغ نکرد. بگذار دوستانی بگویند فلانی خودش را فروخت و انوری شد. من می دانم و خدایم که من از ناصرخسرو هم در آزادگی جلوترم. که او برای خلیفه فاطمی چیزکی گفت از سر صدق و ارادت من همان را هم نگفتم جز شهادتی که دیده بودم و چند نکته از زندگی سید علی خامنه ای در سفر دوازده سیزده روزه به کرمان که سفرنامه اش را نوشتم و حتی برای چاپ ندادم که نگویند فلان و فلان اما با شهامت می گویم که در آن سفر من از ایشان جز ساده زیستی و مردمداری و دلسوزی و هوشیاری چیزی ندیدم. حق یارت. ========================================== علیرضا جان دوست داشتم بازم به جای آقای ریحان عزیز همون ریحاننا را می گفتی من همه چیزایی که تو مخاطبه دوم گفتی قبول دارم و شخصا مرامتو تقدیس هم می کنم. کامنتی که برای تو فرستادم برای ده ها نفر دیگه هم فرستادم.پس خدای نکرده تصور نکن قصد تعریض داشتم. یادم نرفته که بعد از سال ها تنها تو بودی که از من مجموعه شعرمو برای چاپ خواستی نمی دونم چرا یهو حرفات این قدر شخصی شد. اما همین که به جای گله پشت سر برای خود آذما یادداشت می فرستی بازم از جوانمردی ته در مورد پست گرفتن هم معتقدم باید می گرفتی و باید بگیری چون اون وقت حداقل یه پست از چنگ آدمای نااهل خراج شده گرچه یادته که وقتی کاندیدای مجلس شدی و رای نیاوردی گفتم خوشحالم که رای نیاوردی(لابد با توجه به آخرو عاقبت بعضی دوستان که نماینده شدند واز شاعری موندند برات روشن شده که چرا دلم نمی خواست نماینده بشی) حالا خوشحالم که تماس من باعث شد تو هم یه خورده از حرفاتو ناخواسته به زبون بیاری | |||||
| چهارشنبه 11 اسفند1389 ساعت: 12:31 | توسط:علیرضاقزوه | ||||
| سلام. آقای احمدی نژاد ادعای شاعری ندارد اما دوستدار شعر هست و چه اشکال است اگر چند بیت شعر با همین ذوقش بگوید. مگر ادعا کرد من شاعرم؟ ریحاننا کجا داری می روی؟ مگر هاشمی شعر گفت من نارحت شدم خوشحال هم شدم و ایران سرزمین شعر و ادب است و بابای مرحوم من و امثال شما هم شعر می گفت مگر کسی جلودار جماعت ایرانی است که چرا شعر دوست داری یا شعر می گویی؟ و سکه را هم خدا راشکر کسی مثل جواد آسمان گرفت که هم شاعر بود و هم حقش بود. تو را هم عاقل تر و شاعرتر از این می دانستم. می خواهی بنویسی هم عاقلانه تر و با وجدان تر بنویس. ماجرا این نیست برادر من. تو که باید خیلی چیزها را دانسته باشی... | |||||
===========================================================
علیرضای عزیز
از اینکه رعایت مرا کردی و پیام خصوصی دادی ممنوم. اما:
۱- این که دیگری غلطی کرده باشد و آن را مجوز غلط دومی کنیم اصلا عاقلانه و مومنانه نیست.
ان دعای لعن الله من اسس اساس الظلم در اینجور جاها هم مصداق دارد(من و تو هر دو حقوق خوانده ایم و با تفسیر موسع غریبه نیستیم) پس تازه جواب سکوت آن دفعه را هم بدهکار شدی.
۲- این آقای دوستدار شعر در این ۶ سال چند جا و چند بیت شعر خوانده بود که حالا بیست دقیقه اظهار فضله اش را به حساب غلیان حضور بگذاریم؟
۳-این خطاب ارشادی ریحاننا را به حساب محبت ویژه ات می گذارم اما باور کن جایی نمی روم. مگر تو از صراحت کلام من در برابر همه حتی خود امام و شهید بهشتی و هاشمی و خاتمی و .... بی خبری.
یادت هست که از خودامام برای پاره کردن عکس هایش در بعضی ساختمان های دولتی اجازه گرفتم؟؟؟
یادت هست که در دوره ریاست جمهوری خاتمی مجابش کردم که نباید بگذاری برایت در اردکان مجسمه بسازند و نصب کنند؟؟؟
یادت هست که دعوای من با هیات حسن نیت مرحوم بازرگان در کردستان برای چه بود؟
یادت هست که چه خاطره ای از بگو مگویمان با همین احمدی نژاد در اردبیل(سال۷۵) برایت تعریف کردم؟
من اگر ادعای شاعری هم داشته باشم به خاطر همین جنبه ابوذری آن است و الا شعر بما هو شعر ارزش مستقل ذاتی که ندارد(حالا صدای انهایی که ...در می آید)
۴- واما سکه :اگر سکه دادن و گرفتن باب نشده بود حرفم چیز دیگری بود.اما حالا از تو که اهل دقت وذکاوتی تعمق در این دونکته را می طلبم:
الف: این قضاوت های الکی و ناتما م حتی اگر نتیجه اش رسیدن حقی به حقداری باشد بی ارزش است. امام صادق(ع) فرمود قضات ۴ دسته اند و فقط آنهایی که با کمال دانایی رای درست می دهند بهشتی هستند.یعنی آنهایی که شانسی رای درست می دهند هم بهشتی نخواهند بود چرا که شان و برابری قضاوت با دانایی را مخدوش کرده اند و البته در این جا دانایی با احاطه و اشراف کامل مقارن است و هیچ داوری در هیچ مسابقه شعری نمی تواند داوری خود را بر اطلاع از همه اشعار شاعران مبتنی کند.
ب: در ادامه و مرتبط با همان بند یک باید اضافه کرد وقتی یک نفر با یک لگد در کاراته یا یک غافلگیری در کشتی می تواند حریف قوی تر از خودش را ببرد و علاوه بر جوایز جهانی ۱۵۰ سکه از آقای احمدی نژاد بگیرد قیمت سکوت شاعران در برابر تجاوز امثال او به حریم شعر چقدر است؟و چرا سکه های شعرا و نخبگان و حتی چهره های ماندگار کمتر ورزشکارهاست؟؟؟آیا غیر از این است که خود ما در پایین آمدن قدر و اجر خودمان مقصریم؟؟؟
ج: باز هم می گویم «تجاوز به حریم شعر» چون این جور آدم ها در بازدید از کارخانه یا در ملاقات وزنه بردارها و.... جرات میدان داری ندارند ولی در میدان فوتبال پنالتی می زنند و در حضور شعرا شعر می خوانند. اصلا یک سوال :اگر آقای احمدی نژاد در حضور قاریان بین المللی قرآن بخواند آنها نسبت به عدم رعایت اصول اولیه تجوید(مثلا حروف مع الغنه) سکوت می کنند؟
باز هم ممنون که غیرت کردی و بالطف جواب دادی.
قانون گاو
گاو سرشو مياندازه پايين و کار خودشو انجام ميده، کاري نداره کسي چي ميگه! از شاخش هم استفاده نميکنه،
اين قانون در جاهايي که قوانين مسخره و دست و پا گير داره کاربرد داره،
خيلي موانع قانوني ( سنگ اندازيها) در مرحله آغازين کارها بيشتر جلوه ميکنند، ولی اگر شما بيتوجه به همه آنها کارت را آغاز کردي، اکثر آنها خود به خود کنار ميروند يا افراد مجبور ميشن خودشونو با شما وفق بدن.
اين قانون (قضيه) در جوامعي مثل جامعه ايران که فضولي در کار ديگران امري پسنديدهاي محسوب ميشود بسيار کاربرد دارد.
قانون سگ
وقتی سگي شما رو دنبال می کند و شما فقط يه قرص نان داريد، اگر کل نان را جلوش بندازيد، زود ميخوردش و بعدش به شما حمله ميکنه، پس بهترين کار اينه که نان را تکه تکه بهش بدين تا زماني که به جاي امني برسيد.
مثلا ميدانيد که طرح يک پروژه يک ماه طول ميکشه، اما اگر به کارفرما بگوييد يک ماه، شاکي ميشه و فحش ميده، شايدم رفت و کار را داد به يکي ديگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحويل ميدهيد. مثلا هفته اول سايت پلان، به همراه پلان اوليه، هفته دوم پلان نهايي و الا آخر! اينطوري طرف شاکي نميشه که هيچ، کلي هم ذوق ميکنه که تو جريان پيشرفت کار قرار داشته!
قانون خر
قانون اول: هرگاه خري در يک کنج مثلث و منبع غذا در کنج ديگري باشد، خر مورد نظر هميشه مسيري را طي ميکند که از يک ضلع مثلث ميگذرد.
نتيجه گيري: هميشه کوتاهترين راه، بهترين راه نيست و فقط خره که به جای شناسایی بهترین راه کوتاهترين راه را انتخاب مي کنه!
قانون دوم: هرگاه خري در فاصله مساوي بين دو منبع غذايي قرار گرفته باشد. آنقدر درانتخاب یکی از دو منبع ترديد ميکند تا از گرسنگي بميرد!
نتیجه گيري: خيلي وقتها تصميم گيري بين دو يا چند گزينه در نتيجه عمل تاثير چنداني نميگذارد، پس تا فرصت نگذشته باید تصميمگيري کنيم.
قانون سوم: هرگاه دو خر از روبرو به يکديگر برسند، و به خاطر تنگی مسیرلازم باشدهر یک کمي از وسط جاده کنار بروند تا هر دوبتوانند رد شوند، هيچکدام از جاي خود تکان نميخورند.
نتيجه گيري: خيلي وقتها براي رسيدن به نتيجه مطلوب بايستي به طرف مقابل امتياز داد و باور کرد راه آن قدرها هم تنگ نیست که نتوان ازکنار هم گذشت، به بازي "بُرد ـ بُرد" بيانديشيم.