سوال نکبتی

داری به جایی می رسی که نمی دونی کجاست

نمی دونی کی می رسی

و نمی دونی کدوم معنای رسیدن رو بیشتر دوست داری

رسیدن میوه...؟

نه

چون میوه ها بعد از رسیدن...

ولش کن

رسیدن گل ؟؟؟

نه چون گلها ...

ولش کن

رسیدن به او ...؟

           به اونجا؟؟؟

                به آخر...؟

داری به جایی می رسی که شاید دیگه نتونی ولش کنی

اون وقت

نه همین حالا

                   ولش کن

همین سوال نکبتی رو می گم.

                                     محمدعلی محمدی م.ریحان

                                          چهارده مهر ۱۳۹۰

 

درحسرت فرصت تامل

گفتگو با سراینده اولین شعر رسمی دفاع مقدس

روزنامه نسل فردا چهارشنبه ششم مهر1390


کلی گویی فرصت تامل را از ما گرفته

 شاید کمتر کسی خبر دارد که محمد علی محمدی با تخلص «م.ریحان»سراینده  اولین شعر رسمی دفاع مقدس،عضو تحریریه موسس اولین روزنامه ی پس ازپیروزی انقلاب، جمهوری اسلامی ،اولین مشاور فرهنگی سازمان بسیج مستضعفان،و بانی تغییر نام بسیج از بسیج ملی به مستضعفان،سه سال است که غریبانه در گوشه ی اتاقی با ابعاد کوچک در اصفهان مشغول آفرینش آثار جدید ادبی در ارتباط با دفاع مقدس و انقلاب اسلامی است. با این شاعر و هنرمند بازمانده از دوران دفاع مقدس گفتگویی انجام داده ایم که با هم می خوانیم؛

 اولین شعری  که در مورد دفاع مقدس چاپ شد اثر شماست؟

 بله این شعر تحت عنوان (هان ای بلال وقت اذان است) در مهرماه 1359 سروده ودر صفحه اول روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد.آن وقت ها شعر یک امر حاشیه ای نبود وجایگاهی همطراز با سرمقاله در روزنامه ها داشت.

 آیا شما در کنار فعالیت  فرهنگی   در جبهه حضور هم داشتید؟

 بنده در سال های اول جنگ دقیقا تا اواسط دیماه  62 نماینده صدای جمهوری اسلامی ایران در ستاد تبلیغات جنگ بودم وضمن حضور در کنار برادران رزمنده  کارهای وِیژه ای هم برای فریب دشمن از طریق رادیو انجام می شد.

 فریب با رادیو؟چطور؟!

 برای مثال گاهی رادیو وانمود می کرد که سهوا  عملیاتی  رو لو می دهد که آگاهانه و برای فریب وجابجایی غلط نیروهای دشمن وتسهیل عملیات بود.

ما جوان ترها غالبا در طول این سالها از نسل شما کلی گویی شنیده ایم،از ارزش ها گفته اید از اصول از پاسداری از ارزشها،اما؟

 بله شاید،نسل من پرگویی می کند،نسل من زیاده گویی می کند وخوب دلیل دارد.اگر بشنوید دلیلش را بری شما می گویم.

 می خواهید توجیه اش کنید؟!

(می خندد) و می گوید:بشنوید وخودتان قضاوت کنید... بخشی از پرگویی یا کلی گویی نسل من برای فرار ازتهی بودن درونی ما به دلیل فقدان مبانی است..ما شعارهایی دریافت کردیم واین شعارها رو دوست داشتیم والبته به طور ناقص دنبال کردیم..اما هرگز دنبال این نبودیم که این شعارها را برای خودمان تبدیل به مبانی محکم بکنیم...لذا رفتارهای ما، وجود ما شخصیت ما،چیزی می گوید وزبان ما چیز دیگری وفقط در مقاطعی با هم یکی میشوند که ضرورتی خودش را تحمیل بکند وبا خودمان دچار چالش بشویم .. در شرایط عادی متاسفانه نسل من نسلی است که غالبا  ناخودآگاه  بدون آمادگی قبلی به اقتضای شرایط وارد میدان شده  حاضر نشده خودش را برای ادامه ی حضور در این میدان مسلح تر بکنه ....وبه همین دلیل من فکر می کنم   گناه آماده نبودن نسل بعدی هم به گردن نسل من است...

 فکر می کنید چه اتفاقی باید برای اکثرآدم های نسل شما  می افتاد که نیافتاد؟!

  ما باخودمون به قدر کافی در مقام شناخت  روراست نیستیم واز قضا همان کلی گویی که اشاره کردید  وپر گویی ها فرصت تامل در خود را از ما گرفته.

 _باید با خودتان روراست می بودید که چه  ؟

  وقتی در اردیبهشت 58 حضرت امام می فرمایند ما فکر می کردیم  می آییم ایران ده سال مبارزه می کنیم کادر سازی می کنیم وبعد پیروز می شویم،به این معناست که خب حالا که نکردیم وبا ده هزار پست کارشناسی ارشد خالی مواجهیم ناچاریم محمد علی محمدی نوزده ساله را بگذاریم مشاور فرهنگی سازمان بسیج مستضعفان وپنج تا سمت دیگه هم به این آدم بدهیم...خب این اقتضای شرایطه..یک جاهایی خوب جواب میدهد (جایی که کسی مثل حسن باقری افشردی  فرمانده قرارگاه میشود و خوب هم عمل میکند)..یه جاهایی بد...

 منظورتان چیست؟!

  یعنی ما  باید یک بازه زمانی تعیین می کردیم،تا در طول آن  ده هزار پستی که امام نگرانش بود برایش نیروهای خبره تربیت می کردیم، باید ده سال یا لااقل پانزده سال پس از انقلاب این نیروها تربییت می شدند که نشد...در نتیجه سال به سال وروز به روز پست های حساسی مثل تمشیت و پاسداری از ارزش های انقلاب دست آدم هایی افتاد که تعریفی از وضعیت خودشان نداشته وندارند ونمی توانستند برنامه ای هم داشته باشند وهمه آن چیزی که باید برایش برنامه داشت، تبدیل به پروژه می شود و پروژه ها را 48 ساعت قبل از شروع به سراغش می روند. در نتیجه هفته جنگ خلاصه می شود در پرچم زدن وعکس چسباندن..عید نیمه شعبان چراغ زدن است عید غدیر فیلم های کمدی ولورل هاردی است...

 

شما با حساسیت از مبانی حرف می زنید،به ما بگویید انقلاب اسلامی از ابتدا دنبال چه بود؟

 مهم ترین نکته ای که انقلاب دنبالش بود هویت سازی برای جامعه بود..مهم ترین الزامی که انقلاب از ابتدا بهش توجه کرد نسل سازی برای هویت سازی بود وقرار بود  که ما در عرصه های مختلف من جمله فرهنگی نسل  سازی بکنیم....اما متاسفانه کسانی که باید این الزام را دنبال میکردند ناچارا همزمان دهها مسولیت سیاسی داشتند واین دوستان اینقدر گرفتار بودند که کار به آدم های کمتر خبره  سپرده شد که هرگز درک ودریافت شان به اندازه آدم های دست اول از الزام نسل سازی برای حفظ ارزش ها  وهویت حقیقت ساز انقلاب اسلامی نبود

 _برگردیم به موضوع صحبت مان دفاع مقدس...درباره نتیجه جنگ بفرمائید؟

 ما جنگ رو بردیم..اما میشه گفت در جنگ بعد از جنگ خیلی موفق عمل نکردیم...جنگ ما در مهر 59 شروع نشد،جنگ در خرداد 42 شروع شده بود..وقتی که در بهمن 57 پپیروز شدیم جنگ علنی وجهانی شد...

 چطور؟

 ما اعلام کردیم انقلابی ترتیب داده ایم برای هویت سازی که فقط برای ایران نیست برای همه ی جهان است، وما هویت موجود اومانیستی کاپیتالیستی سکولاررا که شدیدا تابع حاکمیت علوم تجربی است قبول نداریم..ما تخلیه انسان از تعلقش به ملکوت را قبول نداریم ...ما میخواهیم هویتی براساس تعلق انسان به ملکوت ایجاد کنیم.

 وهشت سال حمله ی عراق به ایران؟!

 واگر حمله ی صدام را اسمش را میگذارید شروع جنگ، این برای این بود که  می خواستند انقلابی که با تمام انقلاب های بشری جز بعثت رسل فرق میکند را از بین ببرند ومتوسل به جنگ خونین شدند.واینجا بود که دوسرنوشت برای جنگ قابل پیش بینی بود یا باید منجر به له شدن ملت ایران  وخارج شدن صرافت  هویت سازی از ذهن آدم ها حداقل برای دویست سال آینده می شد،یا باید به ماندن ایران منتهی می شد.که مساوی بود با بقای  شعارهای انسان ساز...

پس بالاخره ما جنگ را بردیم؟

 به این معنی بله، ما جنگی را مدیریت کردیم که یک  وجب خاک ندادیم..یک قدم عقب نشینی نکردیم..-حتی وقتی قطعنامه را پذیرفتیم سازمان ملل را مجبور کردیم بند چهارم  قطعنامه را بند اول قرار بدهد(تعیین ومعرفی متجاوز)پس ما بردیم، ما الله اکبر را جهانی کردیم..ما در طول جنگ دهها وصدهاا آدم ملکوتی شده  درجبهه ها دیدیم وهمه دیدند.نمونه انسان ملکوتی شده  که انقلاب اسلامی مدعی ساختنش بود در جنگ به وجود آمد.

 آقای محمدی  امروزه مفاهیم ضد جنگ بین جوانها طرفدار پیدا کرده است،  بخصوص در محافل هنری سینما ادبیات تئاتر..نگاه شما به این اتفاق چیست؟

 اگر اثر ضد جنگی آفریده میشود واگر ما ادعای آزادی وآزاد منشی داریم، آن  اثر ضد جنگ باید مبتنی برشناخت واقعی خالق اثر از جنگ ما باشد والبته خب موضع خودش رو هم حفظ کنه..اما واقعا چند درصد این دوستان هنرمند  میتوانند ادعا کنند جنگ را می شناسند.

و درصد افرادی که سعی میکنند  در خدمت جنگ وانقلاب اثر تولید کنند شناخت کافی دارند،من به شما میگویم که آنها هم شناخت کافی ندارند...

 پس بهتر است مسئله مسکوت بماند چون کسی شناخت ندارد؟!.

 ببینید،هر دوطرف  دارند نسبت به یک ناشناخته واکنش نشان می دهند .هر دوطرف نسبت به شناخت این ناشناخته تنبلی نشان میدهند..وهر دوطرف برای شان این سوال هست که اگر عزممان را جزم کردیم برای شناخت واقعی کجا بریم وهر دوطرف مواجهند با دهها صفحه مطلب واطلاعات ناقص وپراکنده وشعاری که امثال من پر کرده ایم وبی تعارف مانع رسیدن دوستان به حقیقت جنگ میشود...کتاب سازی، مصاحبه های بیشمار وحجیم ومفصل ما به جای کمک کردن به رفع ابهامات، چه طرفدار چه مخالف دفاع مقدس  وانقلاب، با حقیقت این دوتا مقوله مهم وسترگ تاریخی باعث ایجاد حجاب میشود ومدام لایه های ضخیم تری میان نسل های آینده وحقیقت ایجاد میکند..

راستش به نظر می رسد اکثر فعالیت های فرهنگی حیطه ی دفاع مقدس کارهای روتین وفرمایشی اداری هستند.

بله.اشاره شما نکته ی مهمی را به من یادآوری کرد...به اضافه ی اینکه ممیز های ناشی به این قضیه دامن می زنند...متاسفانه اکثرا کارشناس نیستند..مقوله ممیزی یک مقوله کارشناسی است نه کارمندی...

 معمولا کسانی که در موضوعات دفاع مقدس فعالیت می کنند،ارتباط خاصی با شهدا برقرار میکنند،برای شما هم این رتباط معنی خاص وجود دارد؟

 بله البته. این ارتباطات حافظ وصیقل دهنده ی جان ما هستند،برای مثال جالب است که بگویم من شهید عباس بابایی (خلبان) را تاچهارماه پیش نمی شناختم واز قضا یک جزوه سی چهل صفحه ای در مورد ایشون دیدم که در کمال سادگی روحیات این شهید را از کودکی تا شهادت شرح داده بود..من بسیار مدیون کسی هستم که کتاب این شهید را به جای اینکه در چهارصد صفحه بنویسد در چهل صفحه نوشته بود.

شهید دیگرشهید حسن باقری افشردی است که هم دانشکده ای واز دوستان من بود ....اقتضای شرایط جوری بود که من ایشون رو به روزنامه جمهوری اسلامی معرفی کردم ،بعد قرار شد ایشون بروند جبهه گزارش تهیه کنند،48ساعت بعد  ضبط صوت روزنامه را پس فرستاد وخبردارشدیم که  فرمانده ی قرارگاه شده است...در نهایت شهید شد.شهید دیگرمحمد جهان آرا بود که من خیلی بهش ارادت داشتم بخصوص چون  خرمشهری هستم..وبعد جانشینش سید عبدالرضای موسوی که فرماندهی تیپ مستقل امیرالمومنین را درآزادی خرمشهر برعهده داشت وهمان روز اول عملیات هم شهید شد.از شهدای دیگر محمدرضای دشتی زاده را می توانم نام ببرم که همکلاس دوران دبستان ودبیرستانم بود ودر شبیخون به اشغال گران  خرمشهر به شهادت رسید واین شبیخون داستان فیلم بلمی به سوی ساحل شد

جمعه سبز

سلام
جمعه من سبز است
وسبز
رنگ تمام سکوت های خداست
من و
 خدا و
      تو و
          او
چه طیف ملتهبی می سازیم
چه طیف روشنی از بی رنگی
بدون آنکه ببارد باران
بدون آنکه بگویند:
                «آه ...
                    قوس قزح!»
محمدعلی محمدی م.ریحان
اول مهر ماه 1390
ساعت 13و25 دقیقه

لحظه پروانگی در باد

 

باد بادک

     باد بادک

         بادبادک

                 باد


لحظه پروانگی در پیش ...

می وزدخردک نسیمی

می روم از خویش...

کاش اما من به جای بادبادک

                          باد می بودم.

محمد علی محمدی م.ریحان

۲۶/۶/۱۳۹۰جاده تهران اصفهان