حریف
شرایط روحی شروعش در فروردین با شرایط روحی اتمامش در دی ماه از جهاتی شدیدامتفاوت و از جهاتی کاملا یکسان بود.بیشتر ابیات هم در فروردین گفته شدند اما اگر انگیزش جدید نمی بود شاید اصلا دوباره یاد این شعر نمی افتادم.پس تاریخ اتمامش را به عنوان تاریخ سرایش انتخاب می کنم:۲۴دی ماه۱۳۹۰
حریف
درد هجران تلخ و درد وصل از آن تلخ تر
حیرت پیوسته این نسل از آن تلخ تر
ای حریف خود گریز آخر کجا خواهی گریخت
خود گری تلخ است و ترک اصل ازآن تلخ تر
دفتر هستی هزاران فصل دارد رنگ رنگ
فصل پیشین حنظل و این فصل از آن تلخ تر
تلخی اما از مشام و کام ناموزون ماست
وز فضولی های طبع خام ناموزون ماست
من که عمری درد نوش درد هجران بوده ام
وز جدایی ها پریشان در پریشان بوده ام
چون به جامم ریخت درد وصل حیران تر شدم
دیدم این است آنچه از وصفش گریزان بوده ام
جان و تن تسلیم کردم تا شدم عریان زخویش
گفت با من عشق: عمری در تو پنهان بوده ام
حال بنگر کز درونت گرم جوشی می زنم
تا بسوزم جان عالم را خروشی می زنم
ای به پهنای فلک، در من چه می کردی بگو
اینک از اعماق من با خود چه آوردی بگو
من عدم بودم تو در من گنج مخفی آی عشق
چند کوشیدی که از ظلمت رها گردی بگو
طعم تلخی های هجران است در کامم هنوز
خوشتر از این داری ار باخود رهاوردی بگو
ای شناسای شناساننده ایمان سلام
جلوه ناب دم افزون، هیبت یزدان سلام
تلخ تر کن تلخ تر تشویش دیدار مرا
صعب تر کن صعب تر کن صعب تر کار مرا
من چو دیواری فراروی گل روی توام
صیقلی کن صیقلی تر سنگ دیوار مرا
می تراشی حبذا می افکنی دستت درست
می فروشی خود معین کن خریدار مرا
می خروشی گرم تر بخروش بر من ای مهیب
می نوازی نرم تر بنواز ما را ای حبیب
گفتم و بسیار گفتم عشق خامش باش داد
خامشی داغی مضاعف بر دل و جانم نهاد
لب فروبستن همان و چشم واکردن همان
عشق ناگه پیش رویم پرده از رخ برگشاد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
ای هزاران جان فدای عشق عالمسوز باد
آمد آن توفان که با خود برگ ریحان می برد
چاوشی خوان پای کوبان دست افشان می برد