گفتیم یا حسین و نگفتیم یاحسین
رفتیم با حسین و نرفتیم با حسین
او می شتافت سوی خدا ما گریختیم
آنگاه آمدیم و به سر خاک ریختیم
گفتیم: کربلای شما استماته بود
زنجیر، استماته ات از پای ما گشود
برخیز تا دوباره تورا اقتدا کنیم
تسلیم جان برای رضای خدا کنیم
آمد ندا: زضای خدا استماته بود
تردیدتان مصیبت آل خدا فزود
ما از کسی گدایی غیرت نمی کنیم
بی یاوریم و ترک امامت نمی کنیم
گفتیم:شبچراغ ره ماست خونتان
گفتند: نیست لایق این ره جنونتان
عقل و جنون ما ز یقین دور بود و ما
بسیار گوی،سست عمل،سخت ادعا
گفتیم: ادعای خود اثبات می کنیم
خورشید را زجلوه خود مات می کنیم
آمد ندا:به یاری سجاد می روید؟
با باقر العلوم همآواز می شوید؟
صادق اگر قیام کند شک نمی کنید؟
بر گرد خویش تار تغافل نمی تنید؟
باشد به هفت مرد نیاز استماته را
هم پشتوانه است نماز استماته را
سعی صفا و مروه دروغ است بی نماز
جان بی نماز راست،نیاید به اهتزاز
در حبس، عمر موسی کاظم تمام شد
عمر شما به ترس و تردد حرام شد
زینب غریب رقت به شام و رضا به توس
بر بام ها نبود مگر صیحه خروس
گیرم که صد هزار علم در کف شماست
مرد جهاد کو ؟ دل بی انتها کجاست؟
بی انتها دلی ست که غرق است در خدا
غرق هواست جان و دل و دیده شما
تقوایتان کجاست ؟ تقی را مدد کنید
خیزید و دشمنان نقی را رصد کنید
گر دوستان جعفر کذاب نیستید
با عسگری ز یاری و نصرت نایستید
اکنون امام قائمتان غایب از شماست
یعنی سزای شرک همین چوب بی صداست
شرک است ادعا و دروغ است ادعا
با ادعا کجا به خدا می رسد دعا؟
گفتیم: یا حسین بیا آشتی کنیم
مشکی بده به علقمه تا دست و پا زنیم
آمد ندا مگر همه عباس می شوند؟
جمع یقین و غیرت و احساس می شوند؟
من خود امام اویم و می گویم او علی ست
معصوم نیست، اهل ولا را ولی، ولی ست
گفتیم: عون و جون شما می توان شدن؟
گفتا که: دست و پای بسی می توان زدن
ام وهب شنید که ما جهد می کنیم
یعنی دوباره با دل خود عهد می کنیم
گفت: ای برادران وهب منتخب شوید
در کار دین موافق اهل ادب شوید
ترک نفاق و ترک ریا ترک شک،ادب
ترک غروز و خودگری و شرک،ترک شب
ترک جهان مداری و تعلیم عدل و داد
ترک جمود و جهل و دغا، ترک انسداد
آسان تر است ترک سر از ترک ادعا
این است راه ترک و عرب جانب خدا
تا خاک ره شود سرتان، خاک ره شوید
پاک از هبوط و حیرت و پاک از گنه شوید
ترک و عرب، یهودی و نصرانی و عجم
در حق چو غرق شد نرود جانب عدم
آمد ندا: اطاعت ام وهب خوش است
گر بانگ حق زنید ازینگونه دلکش است
باز است راه رفتن و بازآمدن مدام
گر بشنوید بانگ مدام است القیام
وقت ظهور می رسد ای امت حسین
باید به حق رسید ازین جشن شور و شین
دیگر به استماته نیازی نمانده است
شاید که تا حضور، نمازی نمانده است
تنها دو رکعت است کنون فرصت شما
حق را صدا زنید که:یا اسرع الرضا
ما را قبول کن که محبان احمدیم
دیوانگان قائم آل محمدیم
ما را قبول کن که مسلمان او شویم
موران خاک ملک سلیمان او شویم
***
تا کربلا دو روز چنین رفتم از نجف
در جستجوی دولت دین رفتم از نجف
در هر قدم چراغ رهم بود شمس دین
باب نجات امت و محبوب مرسلین
خورشید او غروب مرا صبح می نمود
از شرق تا به غرب خط نور می گشود
فرمود: رنج امت من می خوری اگر
دیگر مخور که رنج شما گشت مختصر
هنگام شد که قائم ما پرده در شود
بر تارک زمین و زمان مستقر شود
آید بسوزد اینهمه شب را به نور خود
روشن کند جهان به ظهور حضور خود
ریحان بس است مرثیه وقت چکامه است
هر چند نیست مرثیه این، شاهنامه است
گفتی هر آنچه گفتی و من می شنیدمت
با هر کلام جانب خود می کشیدمت
اکنون که آمدی شدی از اهل بیت من
سلمان،اویس، میثم و حجر و کمیت من
اینت ادب که حاجت خود را نخواستی
یا خواستی درستی و ایمان و راستی
چیزی نخواستی و منت می دهم یقین
احسنت آفرین پسر صبر آفرین!
محمدعلی محمدی (م.ریحان)
سی ام آذر و اول دی 1392
هفده و هجده صفر المظفر 1435
حین راهپیمایی از نجف تا 25 کیلومتری کربلای معلی
توضیح:
وقتی یاران امام معصوم (ع) به هفت نفر برسند، در شرایطی بدون امید به پیروزی نیز جهاد بر او واجب می شود و این نوع جهاد را که به معنی استقبال از مرگ برای حفظ دین یا ارکان آن است استماته می نامند.شاهد این معنی سخن امام صادق (ع) است که وقتی با اصرار یکی از شیعیان برای جهاد مواجه شد وی را امر به رفتن در آتش کرد .آن مدعی حاضر به اجرای امر امام نشد اما خادم امام به اشاره ایشان وارد تنور شد و آتش به وی آسیبی نرساند.سپس حضرت فرمود اگر شش نفر یار صدیق مثل این خادم داشتم جهاد برمن واجب می شد.