بی حضور

بی حضور

ای عشق ای رفیق جنون آفرین من

برخیز و پاک کن خط شرک از جبین من

گاهی هوای ملک ری ام می برد زدست

گاهی غم زمانه کشد آستین من

کافر شدن ز شرک به است ای رفیق راه

کاری نمی کنی که نمیرد یقین من؟!

تیغی بکش که رنگ شفق یابد آسمان

جامی بده دوای دل پر زکین من

خمیازه ای ست هستی من تازه کن مرا

آبی بپاش ، آب ، به رخسار دین من

مستم کن ای رفیق ره عشق مست کن

ای ضامن دوام دل آتشین من

از راه خسته ام ببر از ره مرا که ره

از نقطه چین پراست پر ای نازنین من

ریحان نمی دمد به چمن بی حضور تو

ای عشق ای رفیق جنون آفرین من

سروده شده در ۲۴/۹/۱۳۸۹ تاسوعا

حضورکافی نیست

 حضورکافی نیست

معنی المعانی آبشار زندگانی مهدی موعود

طورتجلی جام لبریز جوانی مهدی موعود

معراج ممتد صورت سرمد شب اسری

انا عرضنا رازدار عصمت کبری

باغ بشارت میوه باغ خدای خود

قاف طهارت نوح توفانها که خواهدشد

می بینی و می خوانی و می دانی ام اکنون

توفانی ام توفانی ام توفانی ام اکنون

موجی براین توفان بیافزاموجی از کوثر

ازهمزبانی های کوثر با دل حیدر

بر من بیافزا موجی از ژرفای فهم خود

تا بگذرم چون نور بر سیحون وهم خود

برمن بیافزا ای یقین قلب ابراهیم

ای جاری از قاف حضورت چشمه تسنیم

برمن بیافزا ای چو موسی زادنت ممنوع

وی از پی زادن به دام افتادنت ممنوع

عیسای احمدزاد فرعونی ترین احوال

ای در بیابان های حیرت ابر باران سال

بازا که سفیانی فراوان است و مومن کم

می ترسم از محو یقین های مسلم هم*

بازا شرافت غرق اشرافیت نوشد

گندم فروشان را تمام دانه ها جوشد

شیطان به جای سیب و گندم می کند اغوا

با نقش های روزگار خویش مردم را

بازا که ما را جیوه احوال دجالی

از دست برد اکنون شدیم از خویشتن خالی

ما از هبوط خود به جای رنج مسروریم

ماکور ماکر ماتهی مامست و مغروریم

معنی المعانی راه بر خود بستگان ماییم

ماکربلا ما کوفه ما چشمان غوغاییم

تنها حضورت در میان خلق کافی نیست

وقت ظهور است ارنمی آیی تو فرمان چیست؟

ترک تکاپوی صلاح و عاقبت کردیم

نغییر ممکن نیست در ما آهن سردیم

جز انقلاب این مرگ را پایان نخواهد بود

این جسم را جز با ظهورت جان نخواهد بود

معنی المعانی با تمام انبیا برگرد

با اولیا بگذر بر این جان دادگان سرد

بر ما بیافزاتانکاهد بیش ازین آدم

ای روح ای معیار ای جانمایه عالم

ای دین ما آیین ما شور و شعورما

ای زهد ما تقوای ما صور و نشور ما

از راه های بی نهایت بازمان گردان

پایان پایانیم ما آغازمان گردان

معنی المعانی آخرین حجت امام عصر

می خوانمت می خوانمت دائم به نام عصر

والعصر می خوانم سحرگاهان که برگردی

خورشید این ایام پر خوف و خطر گردی

برگردی و در سنگ خاره بشکفد ریحان

برگردی و بار دگر انسان شود انسان

ای بی تو با قرآن هم انسان از خدا مهجور

ای چون خدا نزدیک و دور از دست ها چون نور.

سروده شده در ۲۰/۹/۱۳۸۹

* اشاره به حدیث نبوی است که در آخرالزمان ( پیش از ظهورقائم)تنها مشتی اراذل و اوباش می مانند که خدا نظری بر آنها نمی افکند.

آواز آتش

این کتابی است که دفتر نشر آثار دفاع مقدس در سال هشتاد و هفت از مجموعه اشعار جنگ من چاپ و منتشر کرد. کتاب موفقی نیست اما سکوتی هم که درباره این کتاب شد منصفانه نبود. یک روز خودم به عنوان منتقد روبروی خودم قرار خواهم گرفت و...