ترمیم قلب

Hannah Clark

آوريل 2006 در لندن اعلام شد كه بدن «Hannah Clark حنا كلارك» دختر 12 ساله انگليسي (عكس بالا) ساكن ويلز، خود قلب معيوب او را درمان كرده و اين دختر، ديگر نياز به قلب كمكي فرد ديگر را ندارد.
    «حنا» دو ساله بود كه پزشكان بدون اين كه قلب معيوب او را خارج سازند، قلب يك مرده را به بدن او پيوند زدند و وي ده سال با دو قلب كه هر دو تپش داشتند زندگي كرد. در دو سال منتهي به آوريل 2006 بدن «حنا» شروع به راندن قلب بيگانه از بدن او كرد و تدابير پزشكان براي ادامه فعاليت قلب پيوندي به جايي نرسيد.قلب عاریه را از بدن حنا خارج كردند و متوجه شدند كه قلب معيوب سابق توسط بدن «حنا» ترميم  شده و به خوبي مي تواند وظايفش را انجام دهد .یعنی نيازي به قلب اضافي نيست و احتمالا به همين سبب هم بوده كه بدن حناقلب بيگانه را پس از ده سال رد كرده است.
    اين تحول در بدن اين كودك كه اعلام شده كاملا سالم است و به زندگي عادي ادامه دهد هنوز به صورت رويدادي شگفت انگيز در سراسر جهان مطرح است و بررسي پژوهشگران در اين زمينه ادامه دارد تا به اسرار اين «خود ـ درماني» بدن پي ببرند و راه تنظيم و استفاده از آن را بيابند.

تابعیت و شهر وند غیر فعال

تعريف «تابعيت» ـ تكاليف دولت و حقوق اتباع

15 آوريل روزي است كه در سال 214 ميلادي سناي روم «تابعيت» را در جريان تصويب قانون تعميم تابعيت رومي به گروه ديگري از ساكنان قلمرو اين كشور تعريف كرد.

با اين كه از آن زمان، اين تعريف بارها دوباره نويسي شده و بسياري از انديشمندان عبارات تازه برآن اضافه كرده اند، معذلك پايه اي را كه سناي روم ريخته همچنان باقي مانده و رعايت مي شود.

طبق تعريف «تابعيت يا شهروندي»، شهروند كه عضو متساوي الحقوق و كامل يك جامعه ملي است داراي يك رشته حقوق و تكاليف است.

شهروند مي تواند از حقوق خود صرف نظر كند، ولي انجام تكاليف اجباري و نقض آن موجب مجازات است.

به شهروندي كه از بعضي حقوق خود داوطلبانه بگذرد مثلا حق راي دادن در انتخابات و حق تظلم خواهي، تبعه غير فعّال گويند.

هر دولت مكّلف است وسائل لازم را براي برخورداري اتباع از حقوقشان فراهم آورد و با كساني كه شهروندان را اجبارا از استفاده از حق باز مي دارند برخورد كند.

مهمترين تكليف دولت؛ محافظت از جان و مال و حيثيت اتباع است و حفظ اموال اتباع، منحصر به خانه و اثاثه آنان نيست؛ بلکه همه منافع مالي و حقوق مربوط ايشان را شامل مي شود از جمله ممانعت از گرانفروشی، گران کردن مصنوعی کالا و خدمات، احتکار، توسل به تقلب برای خالی کردن جیب اتباع، تصاحب اموال و منابع عمومی که متعلق به همه اتباع است و نظایر آن.

 حفظ جان اتباع نیز تنها جلوگیری از قتل جنایی آنان نیست؛ نبود بیمارستان و دارو، وسیله نقلیه معیوب، ساختمان نامقاوم در برابر زلزله، نبود سیل بند و از این قبیل را هم شامل می شود.
    دولت همچنين مکلف است هرگونه انتقاد مسالمت آميز از جمله به: بوروكراسي بد، وجود اجحاف و تبعيض در جامعه، وضع قوانين خلاف منطق و عقل سليم و قوانيني كه حقوق اساسي انسان را نقض و يا تنها به سود يك طبقه اند بشنود، ترتيب اثر دهد و پاسخگو باشد. به نظرانديشمندان، ردّ زورگويي و اعتراض به ظلم (ظلم عمومي) هم حق و هم تكليف يك شهروند است كه نبايد از آن صرف نظر كند.

در صدر تكاليف ملي؛ دفاع از حاكميت ملي و تماميت ارضي وطن قراردارد كه بي اعتنايي نسبت به آن مجازات سنگين  و در زمان جنگ، مجازات اعدام دارد.
     از ميان انديشمنداني كه نسبت به شهروندي نظر داده اند فرضيه «جان راولس» جامعتر و جالبتر است كه آن را در سال 1971 به صورت كتاب منتشر ساخته است.

وي تامين فرصتهاي مساوي را از حقوق شهروندان حذف و آن را بر تكاليف دولت اضافه كرده و تاكيد بر رعايت دقيق آن دارد.

وي نوشته است: دولتي كه اين تكليف خود را رعايت نكند بايد بازخواست شود. وي آموزش اخلاق حسنه و خوبي كردن را به اتباع، از تكاليف دولت ها دانسته و به اين ترتيب هدف آموزش و پرورش تنها تدريس خواندن و نوشتن و حساب كردن نبايد باشد و به زعم او، مدرسه يك كارخانه آدمسازي ــ پرورش انسان كامل ــ بايد باشد.

به نوشته «راولس»، قواعد و ضوابط باید طوری تدوین شوند که رسانه ها ضمن خبر و نظر رسانی، وسیله و ابزار آموزش عمومی باشند و معلومات اتباع را ارتقاء دهند.

قبله گاه

فقط همین دو قدم مانده تا گیاه شدن

برای من که ملولم از اشتباه شدن

رگ غریزه که عمری به هرزه می جنبید

نهاده روی به تسلیم و سر به راه شدن

گزافه خواهی ازین بیشتر؟که می خواهم

دوباره ماه شدن از پی تباه شدن

عبور می کنم آرام و بی صدا اکنون

زخواب مردم آماده نگاه شدن

خیال ها همه خوابند و خوابها همه شک

نگاه ها همه آماده گناه شدن

هواللطیف،هوالحی، هوالجمیل،هوالـ...

...علیم بر دل و ترس دل از سیاه شدن

مرا زتکیه به اغیار عار می آید

که راه وصل تو این است بی پناه شدن

چو باد بر قدمش کن نماز اگر ریحان

دل تو راست تمنای قبله گاه شدن. 

۲۱/۱۱/۱۳۸۹ م. ریحان

در لحظه پروانگی

یکی از توصیه های مهم عرفانی عزلت است

عزلت پشت کردن به مردم نیست

جلوگیری از تبدیل تعدد رابطه ها به اسباب پراکندگی ست

ممکن است بعضی لینک ها را پاک کنم

ممکن است به بعضی پیام ها جواب ندهم

به حرمت نیاز انسان به خودنگری مرا ببخشید

در لحظه پروانگی

لحظه خروج از پیله

گاهی احساس می شود که پروانه در حال فرار از نور به تاریکی پیله مانوس خویش است

اما این طور نیست

 هر چه پیدا کردم همگی شریک

باشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جای پای اسب ها




.

باید

من و امثال من

باید زندگی خود را

مطابق زندگی ضعیف ترین اقشار مردم قرار می دادیم

نتوانسته ایم

این نشده است.

خطبه نماز جمعه ۱۵/۱۱/۱۳۸۹

آب و برق

اميد حسيني نويسنده وبلاگ "آهستان " در پست تازه خود به افشاي پشت پرده وعده آب و برق مجاني  پرداخته است.

نويسنده وبلاگ آهستان نوشت:  سي سال است كه به مردم گفته می شود امام خميني بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به مردم ايران قول داده است كه آب و برق مجاني مي‌شود. حتي مدعي هستند كه امام ، در بدو ورود به وطن يعني در دوازدهم بهمن سال 57 اين وعده را به مردم داده است! اما رجوع به اصل سخنان امام در بهشت زهرا نشان مي‌دهد كه اصلا و ابدا چنين وعده‌اي در سخنراني امام خميني وجود ندارد و اين مساله مربوط است به سخنراني ايشان در 12 اسفند سال 57 و در مدرسه فيضيه.  

آقاي عليرضا محجوب نماينده مجلس گفته است: "حضرت امام خميني (ره) پس از پيروزي انقلاب اسلامي اعلام كردند آب و برق براي مردم رايگان است، اما پس از آن كارشناسان اعلام كردند كه اجراي اين موضوع تنها براي افراد كف جامعه امكانپذير است. "

 اين گونه اظهارات در حالي صورت مي‌گيرد كه مراجعه به اسناد انقلاب و آرشيو مطبوعات آن روز، نشان مي‌دهد كه شخص ديگري غير از امام براي اولين بار اين وعده را به مردم داده است!

 به عبارت امام در سخنرانی فیضیه توجه كنيد: "علاوه بر اينكه زندگي مادي شما را ميخواهيم مرفه بشود، زندگي معنوي شما را ميخواهيم مرفه كنيم. شما به معنويات احتياج داريد، معنويات ما را اينها بردند. دلخوش نباشيد كه تنها مسكن ميسازيم ، آب و برق را براي طبقه مستمند مجاني ميكنيم اتوبوس را براي طبقه مستمند مجاني ميكنيم دلخوش به اين مقدار نباشيد معنويات شما را، روحيات شما را عظمت ميدهيم. شما را به مقام انسانيت مي‌رسانيم. اينها شما را منحط كردند؛ اين قدر دنيا را پيش شما جلوه دادند ‌كه خيال كرديد همه چيز ‌اين ‌است. "

همان طوري كه اشاره شد اين سخنراني مربوط است به روز شنبه دوازدهم اسفند 1357. از اين عبارات مشخص مي‌شود كه حتما شخصي غير از امام اين دلخوشي مادي را براي مردم به وجود آورده است!

حال با مرور اخبار روزهاي قبل از سخنراني امام،  حقيقت مشخص مي‌شود. كيهان 8 اسفند 1357 / سخنگوي دولت : "براي كم در آمدها؛ آب و برق مجاني مي‌شود! " سخنگوي دولت كسي نيست جز آقاي عباس اميرانتظام! به عبارت ديگر لايحه‌ي آب و برق مجاني را اولين بار دولت موقت مهندس بازرگان تصويب كرد و وعده‌ي آنرا هم به مردم داد!و تازه او هم می گوید برای کم درآمدها...

در حقيقت امام به خاطر اين كه مبادا اين قبيل وعده‌هاي دولتي، انقلاب اسلامي را به انقلابي با اهداف مادي تبديل كند، مصوبه دولت موقت را اينچنين تصحيح مي‌كند كه دلخوش به اين نباشيد كه آب و برق مجاني مي‌شود!  چرا كه انقلاب اسلامي براي گستتن بندهاي اسارت و بردگي ناشي از استبداد و استعمار و استحمار بود. پس در سخنان امام خميني وعده‌اي وجود ندارد. 

هفت مورد

 7مورد از خصوصیات دوست واقعی:
1- بهترین‌ها را برای شما ‌می‌خواهد؛ همیشه بهترین آرزوها را برایتان دارد. اگر دریافت که در زندگی‌تان شخص موفقی هستید و اهدافتان در حال پیشرفت و موفقیت است، حتما از شما حمایت خواهد کرد.

2- پشتیبان شماست؛ اگر با یک مشکل روبه‌رو شده‌اید، سعی می‌کند که از درد و غم‌تان بکاهد و شما را از این جریان احساسی که در آن به سر می‌برید، بیرون آورد.

3- صداقت دارد؛ وقتی از او کمک خواستید،  حرفی نمی‌زند که شما را راضی و خوشحال کند بلکه چیزی را خواهد گفت که فکر می‌کند به صلاح شماست. 
4- در مورد شما قضاوت نمی‌کند؛ او شخصیت شما را با تمامی موارد مثبت و منفی قبول دارد.

5- به حرف‌هایتان گوش می‌دهد و  وقتی دید که شما با مشکل مواجه شده‌اید، دست کمک و یاری به سوی شما دراز کند.

6- شما را جزئی از زندگی‌اش قرار می‌دهد و به بقیه دوستانش به‌خصوص خانواده‌اش معرفی می‌کند و  در واقع شما یک نعمت یا موهبت الهی در زندگی او هستید.

7- رازدار شماست؛ نقاط ضعف شما را بروز نمی‌دهد. رازهایتان را فاش نمی‌کند و برای شما حقه و کلکی سوار نمی‌کند. یکی از اهداف دوستی این است که به حریم و خلوت یکدیگر احترام بگذارید. یک دوست واقعی به این مهم عمل می‌کند.

همیشه به یاد داشته باشیم «کسی که یک دوست وفادار بیابد، یک گنج پیدا کرده است»

این طفره رفتن ها

این طفره رفتن ها

در پاسخ یکی از پیام ها وعده کرده بودم که درباره فوتبال و ارتباط آن با احوال جامعه چیزی بنویسم.

حال که جام ملت های آسیاتمام شده فکر می کنم وقت مناسبی برای چندتامل است:

۱- عملکرد تیم های فوتبال هر شهر یا کشور یا منطقه دلالت بر وضعیت جامعه تحت پوشش و تاثیر خود دارد.

۲- فوتبال می تواند حتی عرصه تمرین دستکاری های اجتماعی باشد.  وقتی ازبکستان با آن نتیجه عجیب از استرالیا شکست خورد و در دیدار رده بندی هم سه بر صفر عقب افتاد معلوم شد آسیا فقط سه تیم د ارد و بقیه تیم ها شبحی بیش نیستند. این نکته نباید مورد توجه گسترده قرار می گرفت تا آش ها از دهان نیفتد. بنابر این به تیم کره تکلیف شد که فاصله را عریان تر نکند.آنها بزرگوارانه دو گل خوردند و همه چیز با ثبت نتیجه ۳بر۲ ختم به خیر شد.( حال آسیا آشوب است.)

۳-تیم ملی ما حتی در بازی های گروهی که منجر به کسب سه پیروزی شد پراکنده بود و بازیکنان ما دور از هم حرکت می کردند ( دوری و دوستی. هر کسی کار خودش بار خودش.تنرل سطح اتکا و اعتماد و حمایت متقابل)

۴-تیم ملی ما با نود خطا در چهار بازی یک رکورد ثبت کرد. بعد از ایران عراق با ۸۴ خطا قرار داشت و تیم سوم این رده بندی(فکر می کنم کره یا ژاپن)فقط ۶۰ خطا در چهار بازی اول خود داشت.

این رکورد دار شدن ایران از حیث تعداد خطا اگر با تاکتیک تیمی ایران ربطی داشت به نحوی قابل توجیه بود اما نود خطا در چهار بازی غیر فیزیکی یعنی عدم پیروی اعضای گروه از فرمان عقل جمعی که طبعا منجر به خشونت کور برای باز کردن مسوولیت ها از سر خود به جای مشارکت در ایفای مسوولیت جمعی می شود.( چیزی که در رفتارهای روزانه ما در خانه و خیابان و محل کار هم زیاد است.)

۵- توصیف کنفدراسیون از تقابل های مکرر ایران و کره در یک چهارم نهایی جام ملت های آسیا به عنوان بازی کلاسیک آسیا لزوم تامل مضاعفی را بر نتایج این بازی کلاسیک در هر دوره یاد آوری می کند.

در همه شهرآوردهای باشگاهی و دیدارهای مهم و کلاسیک ملی شرایط روحی و گروهی طرفین اصلی ترین عامل تعیین کننده نتیجه است.

مرور نتایج هر یک از بازی های بیست سال اخیر ایران و کره با یکدیگر و مقایسه وضعیت  و نتیجه هر بازی با شرایط روز دو جامعه ایرانی و کره ای ما را به جمع بندی معنا داری می رساند و شدت رابطه فوتبال با فضای اجتماعی را تایید می کند.

۶- در بازی ایران و کره هر دوتیم از هم ترسیده بودند و در واقع شاهد تقابل دو ترس و دو شیوه متفاوت بروز و ابراز ترس بودیم. آنها از ترس حمله می کردند و ما از ترس عقب می کشیدیم. تغییر شیوه های بروز و ابراز ترس در فوتبال یکی از بستر های دلا لت آن بر احوال جامعه است.ببینید در چه بازی هایی و چه سال هایی اصلا نترسیده ایم و در چه سال هایی ترس خود را با حمله بروز داده ایم و چه خوب نتیجه گرفته ایم.

من که در تمام نیمه اول بازی اخیر ایران و کره معتقد به باخت ایران بودم با شروع نیمه دوم به پسرم گفتم دویدن زیادی کره ای ها بلای جانشان خواهد شد. دقیقا در دقیقه ۶۸ اولین کره ای پایش گرفت و دراز کشید و من گفتم حالا نوبت ماست. اما تازه از این به بعد بود که بچه ها به جای تحلیل شجاعانه اوضاع تنها حدود ۱۲ دقیقه خوب (و البته غریزی)دویدند و بعد با این تلقین درونی که تقدیر آن روزشان افتادن در تله کره ای هاست از هم باز شدند، جا زدند و وقتی بازیکن کره ای شوت کرد آرایش افراد حاضر در محوطه جریمه تیم ما تا حد احمقانه بودن ناشیانه بود.( احساس استیصال و رفتارهای منفعلانه  در برابر  تلقی مبهم ازشرایط) 

۷-در میان تمام تیم های حاضر در قطر، تیم ایران کمترین گل زده به وسیله مهاجمان را داشت وسهم بازیکنان دفاع در ثبت گل های ایران کاملا معنا دار بود.  این نیز می تواند بازتابی از جابجایی و به هم ریختگی نیروها و نقش ها در جامعه ما باشد.

۸- برای نخستین بار در چند دهه اخیر ، کا پیتان تیم ملی ایران که باید نماد حاکمیت روح حرکت جمعی در تیم خودباشد در بازی با کره هیچکاره ترین بازیکن ودر واقع نماد تشتت تیم بود و در واکنشی نادر مربی تیم ملی(هر که بود و هر که باشد مهم نیست)در قبال افتضاحات کاپیتان تیم ،خود را به کوری و کری زده بود و ترس او از عواقب تعویض کاپیتان شاخه ای برجسته از احوال آشفته تیم بود.

۹- هنگامی که مربی از تیم جدا شد کاپیتان تیم او را اساسا فاقد صلاحیت مربیگری یک تیم ملی خواند

واین حتی در دوره حاکمیت مطلق کاپیتان سابق تیم ملی که گاهی تیم تنها برای برجسته کردن نقش و تقویت جایگاه بین المللی وی چیده می شد سابقه نداشت. 

نگاه تعمیم گرای اجتماعی به این برخورد نادر و تحلیل دقیق همداستانی کامل مسوولان،کارشناسان روزنامه نگاران و گزارشگران در بی اعتنایی به این خرق عادت می تواند ما را کاملا نگران تحولات درون گرایانه واکنش های فردی و جمعی اقشار و گروه هاو لایه های مختلف جامعه کند.

کاری که کاپیتان فعلی با همه روحیات و خصوصیات متواضعانه خود کرد حتی از کاپیتان تقابل گرای قبلی تیم ملی دیده نشده بود و علیرغم همه سفارش های آن زمان چنین سکوتی نسبت به گفتار و رفتار کاپیتان تیم ملی شکل نمی گرفت.

اکنون چه شده است که همه عوامل موثر در عرصه ورزش ما از ورود جدی به چگونگی احوال تیمی که در زمره کامل ترین تیم های تاریخ فوتبال ما معرفی می شد طفره می روند؟ 

گرایش به طفره رفتن و فرار از اصلی فرعی کردن مسائل  به ویژه مشسائل فرهنگی و اجتماعی طبعا حاصلی جز درشت نمایی جزئیات و کوچک نمایی امور اصلی ندارد و نمی دانم با ما چه خواهد کرد.

سایه درون

سایه درون

بادبادک

بادبادک

سلام دوستان

امروز برای جمع آوری اطلاعات عینی و میدانی درباره فضای کتاب داستان تازه ام ماموریت اداری گرفتم و رفتم به باغ بهادران در حدود ۷۰کیلومتری اصفهان که زمانی اسمش باغ وردان(باغ گلها) بوده و نمی دونم کی با چه غرضی این اسم قشنگو خراب کرده و نمی دونم چرا کسی همتی برای اصلاح این اسم غلط نمی کنه.

سری هم به روستای مورکان در دوکیلومتری باغ وردان زدم که محل زندگی یکی از اعضای مجلس دانش آموزی به نام مهدیه رجبی است که همه دختر های شهری استان اصفهان را در کورس علمی پشت سر گذاشته و نفر اول چهل منطقه علمی استان شده

البته این سرکشی بهانه ای برای دور شدن از محیط کثیف شغلی و همین طور فرصتی برای سفر دو نفره با همسر گرامی هم بود و در مسیر برگشت موفق به خرید گوسفند نذری فردا هم شدیم«چه خلوص نیتی!»

عصر که فرصت وبگردی دست داد یک جمله و یک تصویر منقلبم کرد و یاد خاطره ای از سال های نوجوانی افتادم که حیفه امشب «شب اربعین» تعریفش نکنم.

جمله ای که مرا یاد این خاطره انداخت: «کاش پرده می دانست فقط تا وقتی پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد.»

وتصویری که منقلبم کرد: نقش یک قلب که دنباله ای مثل باد بادک داشت. قلبی که تبدیل به باد بادک شده بود.

خاطره:

در سالهای نوجوانی (سال های ۵۱به بعد) با یکی از گروههای انقلابی که بعد ها با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ادغام شد همکاری داشتم.

تابستان سال ۵۴که شدسکوت حاکم بر جامعه کلافه ام کرده بود و باصطلاح مساله دار شده بودم.

دوستان همگروه نامه ای به دستم دادند و مرا از خرمشهر روانه تهران کردند.

نامه خطاب به کسی بود که ظاهرش اصلا به این طور ارتباط ها نمی خورد و من دادم در آمده بود که این بابا غرق در عرفانیات خودش است و ما که اهل مبارزه ایم با چنین افرادی چرا باید مکاتبه و مشورت کنیم؟

مخاطب نامه مرحوم علامه محمد تقی جعفری بود.

به تهران آمدم. به خیابان زیبا که میدان خراسان را به خیابان ری وصل می کند رفتم. خانه استاد را پیدا کردم. در زدم. کسی آمد و گفت: استاد برای ییلاق به یکی از روستاهای اطراف رفته اند.

حرصم در آمده بود ولی رابطه تشکیلاتی نه اجازه رها کردن دنباله کار را می داد نه اجازه باز کردن نامه و پی بردن به محتوای آن.

هر طور بود خود را به روستای واقع در غرب تهران رساندم و بالاخره خانه محل اقامت استاد را پیدا کردم.

نامه را یکی از نزدیکان استاد از من گرفت و هنوز هاج و واج در خانه منتظر جواب بودم که برگشت و گفت:

استاد می فرمایند پس فردا برای جواب مراجعه کنید.

حسابی کفرم در آمده بود اما چه می شد کرد؟

پس فردا با کمال بی میلی دوباره خود را به ییلاق استاد رساندم  و همین که در به رویم باز شد در کمال تعجب به پشت بام دعوت شدم که ظاهرا استاد آنجا منتظرم بود. 

بالا که رفتم چشمتان روز بد نبیند استاد را مشغول هوا کردن باد بادک دیدم .

شما بودید چه حالی می شدید؟

فکر می کنید استاد متوجه حالم نبود؟

فکر می کنید نمی داتنست که دیدن چنین صحنه ای چه به روز یک جوجه انقلابی می آورد؟

پس ادامه خاطره را بخوانید:

راستش را بخواهید دلم می خواست از پشت بام به کوچه پرتش کنم امالبخند روی چهره اش منگم کرده بود و در همین حالت منگی و خشم صدایش توی گوشم پیچید:

«آقای محمدی خودتان را رها کنید. یک باد بادک هم برای شما هست. بردارید امتحان کنید.»

تازه همه چیز حالی ام شده بود. دوستانم برای برگرداندن نشاط مبارزه به دوست نق نقوی خود بهترین راه را انتخاب کرده بودند. نامه در باره خود من بود و جواب همان باد بادک.

دلتان بسوزد. من در اولین دیدارم با استاد محمد تقی جعفری باد بادک بازی کردم و بعد از آن تا فوت مرحوم علامه جعفری هر بار دیدن چهره اش کار همان باد بادک را برای من می کرد.

اما چه کسی در این وانفسای کلافگی فراگیر، باد بادکی به دست شما می دهد؟

کاش من اینقدر مرد بودم که امشب برای خودم یک باد بادک درست کنم و تا صبح در حال باد بادک بازی با مولایم حسین حرف بزنم. 

 

رابرت دال

در قلمرو انديشه
مقدمه فرضيه دمكراسي - نگاهي به نظرات رابرت دال


پرفسور «رابرت دال R. Dahl» متولد 1915 و از دمكراسي نويسان بنام قرن 20 كتاب معروف خود «مقدمه فرضيه دمكراسي» را چهارم مارس سال 1956 منتشر ساخت. كتابهاي مهم ديگر او عبارتند از:

«چه كسي بايد حكومت كند منتشره در 1961»

 «دمكراسي و انتقادهايي كه به آن وارد آمده است منتشره در سال 1989»

 «درباره دمكراسي منتشره در سال 1998».

 «پالي راكي»و «دمكراتيك پاليتيكز» دو اثر ديگراين انديشمند آمريكايي هستند.
    پرفسور دال كه كار تدريس دمكراسي را از 1946 آغاز كرد عقيده دارد ميان واقعيت هاي دمكراسي و ايده آلهاي آن فرسنگها فاصله است. او مي گويد دمكراسي پس از نزديك به 25 قرن هنوز ــ جز در چند كشور كوچك  اروپاي شمالي و غربي و احتمالا كاستاريكا ــ فرضيه است و تا مسئله مشاركت در آن به طور كامل حل نشود به صورت فرضيه باقي خواهد ماند. حتي دولتهايي كه خود را پاسداردمكراسي معرفي مي كنند برنامه جامعي براي آموزش دمكراسي به مردم ندارند. دمكراسي بايد تدريس و تجربه شود تا مردم آن را از ضروريات زندگاني به حساب آورند.
    به عقيده دال، دمكراسي از تعديل توزيع درآمد نمي تواند جدا باشد و از مردمي كه همه حواسشان معطوف به تامين حداقل معيشت است و يا مردمي كه رسانه هاي عمومي مستقل (حرفه اي) ندارند نمي توان انتظار مشاركت واقعي در دمكراسي را داشت. نامزد انتخابات، هرچند مردمدوست و مناسب، وقتي وسيله تبليغ در اختيار نداشته باشد و مردم او وانديشه ها و كارهايش را نشناسند شكست مي خورد. گذشته نشان داد نظامهاي سوسياليستي هم كه واژه دمكراتيك را يدك مي كشيدند به قدري گرفتار بورو كراسي پيچيده خود و فاصله هيات حاكمه از مردم شده بودند كه در اين جوامع شنيدن كلمه دمكراسي براي مردم مشمئز كننده شده بود و سرانجام  مدت کمی بعد از فروپاشی شوروی گورباچف اعتراف کرد که سوسیالیسم با کاپیتالیسم در آمیخته است.
    به زعم دال، كشوري را كه در آن اكثريت به عقايد و نظرات اقليت توجه نكند نمي توان دمكراتيك ناميد. جامعه اي مي تواند خود را دمكراتيك بنامد كه فرهنگ دمكراسي در آن عموميت يافته و قسمتي از زندگي روزمره مردم شده باشد.
    دال مي گويد كاپيتاليسم اگر كنترل نشود در جامعه ايجاد نابرابري عميق مي كند و مردم را از دمكراسي متنفر و دست كم نسبت به آن بي اعتنا مي كند و در اينجاست كه آمادگي براي قبول ديكتاتوري زياد مي شود زيرا اكثريت مردم ذاتا خواهان ثبات و نظم هستند.