نخستين بار كه با نام عارف عامل و فقيه عظيم‌الشان اصولي، مرحوم آيت‌الله آقارحيم ارباب آشنا شدم

 اوايل اقامت پنج ساله‌ام در اصفهان بود. گفتارهاي پراكنده افرادي از طيف‌هاي مختلف نشان مي‌داد كه او

مجمع خوبي و حسن بوده اما هركسي از ظن خود يار ايشان شده و خلاصه اينكه "ارباب" همه آنچه

مي‌گويند هست و در عين حال بسيار فراتر از مجموعه گفته‌هاي ديگران و شنيده‌هاي من است.

اكنون كه مجالي براي نوشتن درباره "قدر ناشناخته" آن حكيم زمان‌شناس و "ناشناختگي قدر" او فراهم

آمده است با خاطره‌اي كه يكي از انقلابيون اصفهان برايم نقل كرده است آغاز مي‌كنم و سپس به

زندگي‌نامه مرحوم ارباب و تركيبي از خوانده‌ها و شنيده‌هايم درباره ايشان باز مي‌گردم.

با دوستي كه اكنون از معمرين سپيد موي و رانده‌شدگان به حاشيه جغرافياي سياسي اصفهان است

درباره تقابل پيوسته‌اي كه همواره ميان تلقي‌هاي مختلف از اسلام در اصفهان وجود داشته است گفتگو

مي‌كرديم و از قضا از طيفي موسوم به "سنتي‌ها" ياد شد كه نه ميانه‌اي با شاه و متحجرين داشتند و نه

تمايلي به حضور علني در عرصه انقلاب و حمايت ملموس از انقلابيون و مشاركت در مرزبندي ميان

اسلام حقيقي و اسلام قشري از خود نشان مي‌دادند اما گاهي صرفا براساس شنيده‌هاي خود مواضعي

نسبت به نيروهاي جوان روحاني وغيرروحاني مي‌گرفتند كه مورد سوء استفاده متحجرين قرار مي‌گرفت و

فضا را براي به زبان آوردن هرگونه سخن تازه تنگ مي‌كرد و طبيعي است كه در چنين شرايطي ارزيابي

منصفانه هر سخني غير ممكن مي‌شود و مخالف و موافق، هر يك به نوعي گرفتار عوارض تعصب كور

خواهند بود.

دوست من به عنوان مثالي در اين مورد، اشاره كرد كه اواسط دهه پنجاه، در دوره دانشجويي در دانشگاه

اصفهان جمعي قابل اعتنا براي مبارزه فكري و فرهنگي و درعين حال سياسي تشكيل داده بوديم و از

 

جمله تحت تاثير برخي القائات روشنفكر مآبانه بر آن بوديم كه نماز خود را به زبان فارسي بخوانيم. افراد و

جريان‌هاي مختلف مذهبي، هر يك به نوعي ما را مورد عتاب قرار مي‌دادند و مجالي براي توضيح از سوي

ما و طرح انتقادات و ارشادات از سوي ديگران فراهم نمي‌شد. در چنين شرايطي، تنها كسي كه ما را به

حضور پذيرفت و اساسا خود به دنبالمان فرستاد مرحوم آيت‌الله حاج آقا رحيم ارباب بود.

دوست من و ساير دوستان انقلابي‌اش كه برخي از آنها همين امروز هم مصدر امور خطير سياسي،

علمي و نظامي هستند به اين ترتيب به محضر حضرت آيت‌الله شرفياب شده و با مشاهده استقبال

مشفقانه آن عالم مدبر جراتي يافته به دفاع پر حرارت از نماز فارسي خود به عنوان نوعي حركت انقلابي

پرداخته بودند.

بعد از آن آيت‌الله با لبخندي متين گفته بود بسيار خوب حالا نماز فارسي خود را براي من بخوانيد تا اگر

مناسب يافتم من نيز از اين پس نمازم را به فارسي بخوانم.

آنگاه يكي از دانشجويان انقلابي به خواندن ترجمه سوره حمد پرداخته، با رسيدن به ترجمه آيه "اياك نعبد

و اياك نستعين" به اشاره ميزبان مشفق خود را برابر دريايي از معاني يافته بود كه در ترجمه تك جمله‌اي

نمي‌گنجيد و همين امر آن جمع را متقاعد كرده بود كه نماز را نمي‌شود به زبان ديگري جز زبان قرآن

خواند.

پس از شنيدن حكايت نماز فارسي خواندن انقلابيون دهه پنجاه اصفهان كه منجر به ارتباط مريد و مرادي

ميان آنان و آيت‌الله ارباب شده بود، رفت و آمدم به تخت فولاد و مزار شهدا كه مدفن آن استوانه معرفت و

روشنايي نيز همانجاست بيشتر شد و هر بار طيف‌هاي مختلفي را مشغول زيارت آن مضجع شريف يافتم

كه با هم انواع اختلاف نظرها و به يكديگر اقسام سوء ظن‌ها را داشتند اما همه آنها ارادتمند ارباب بودند و

لابد اگر او زنده مي‌بود مي‌توانست وحدتي را كه همه جا نيازش به خوبي احساس مي‌شود از اصفهان

آغاز كند و خود پرچمدار استمرار و صدور آن به اكناف جهان اسلام باشد.

اما به راستي نسلي را كه جز نامي از ارباب نشنيده و درباره او كتابي، مقاله‌اي، شعري نخوانده و

نشنيده و فيلمي نديده است چگونه مي‌توان با عظمت شخصيت و روح او آشنا كرد و بزرگي جاي خالي

چنين شخصيتي را به آنان كه نمي‌دانند يا آنان كه فراموش كرده‌اند چگونه بايد نماياند؟
***
شاگردان و معاصران حاج آقا رحيم ارباب چه آنان كه در دوران طلبگي با او معاشرت و رابطه همدرسي و

همراهي داشته‌اند، چه آنان كه جلسات درس وي را در گوشه مسجد حكيم اصفهان درك كرده‌اند و چه

آنان كه حاج رحيم ارباب را از مرحله استقرار درسش در مدرسه خود ايشان مي‌شناسند و احتمالا با

شاگردان معتمد وي همچون مرحوم املايي حشر و نشر داشته‌اند و خاطرات محدودي از درك محضر خود

او دارند، ديانت و معرفت را در وي متجسم يافته‌اند و با تعابيري چون "ديانت مجسم" و "اقيانوس خاموش"

از او ايجاد مي‌كنند و حقيقت اين است كه بهترين شايستگان براي الگوي ديانت شدن و اسوه اخلاق

بودن همين ديانت‌هاي مجسم‌اند.

توقع دين و توقع ديانت‌هاي مجسم از ديگران اين است كه در آدم شدن بكوشند و اين كوشش را

هموارگي و جوشش مستمر ببخشند و شگفت‌انگيز است كه انسان‌ها در عين علاقمندي به چنين

حقايق مجسمي از عظمت و عمق اقيانوس‌وار ايشان مي‌هراسند.

برخي ويژگي‌ها كه در خلال خاطرات هم عصران مرحوم آيت‌الله ارباب از ايشان، ذكر شده عبارتند از حسن

ظن كامل و پرهيز پيوسته از ارتكاب سوء ظن به مردم، تواضع دائم، رياست‌گريزي، دنيا گريزي، چشم

باطن‌بين و التزام به علم و استنباط علمي.

مرحوم استاد جلال‌الدين همايي كه سيزده سال توفيق شاگردي حاج رحيم ارباب را در فلسفه و فقه

داشته و سپس حوزه‌هاي نجف و قم را نيز ديده است استاد خود را در شمار سرآمدان يافته و گفته است

كه "در حوزه‌هاي نجف و قم كسي كه مثل ايشان جامع علوم و معارف مختلف باشد كمتر يافت مي‌شود."

همچنين دكتر سيد محمدباقر كتابي كه از شاگردان بسيار صميمي آيت‌الله ارباب است مي‌گويد:

"حضرتش به حق جامع معارف اسلامي بود. تحقيقات عميق او در حكمت طبيعي و الهي و فقه اسلامي

و حديث، در دنياي شيعه كم‌نظير بود و در علوم رياضي و نجوم و هيات نيز استادي مسلم بود. به علاوه

اطلاعات دامنه‌دارش درباره شعر و ادب و عرفان نظري و عملي غيرقابل ترديد بود."

همه كساني كه درباره حاج آقا رحيم ارباب به استناد معاشرت‌ها و مباحثات علمي سخني گفته‌اند

استعداد خوب، حافظه فراوان، پشتكار منظم و بهره‌گيري عميق علمي و اخلاقي وي از محضر دو استاد

عظيم‌الشانش جهانگير خان قشقايي و آخوند كاشي رحمت‌الله عليهما را ستوده‌اند و در عين حال تربيت چنين گوهر درخشاني را موفقيتي عظيم براي آن دو استاد بي‌شائبه حوزه‌هاي علميه شمرده‌اند.
ا

ينهمه در كنار تواضع بيش از حد، جاذبه فراوان، ايمان قوي، معاشرت مهرورزانه با عموم مردم به ويژه

ضعيفان و تلاش صميمانه در جهت درك متقابل به عنوان محور تعامل صميمانه با طبقات مختلف از مرحوم

ارباب چهره‌اي به يادماندني ساخته است كه جاي خالي او را در اصفهان امروز محسوس‌تر و نياز مردم به

يافتن ملجاء و مقتدايي چون او را جدي‌تر مي‌كند.

بنيان شخصيت چنين بزرگاني بر اجتناب از زواياي تاريك بدبيني، مصادره به مطلوب و قضاوت عجولانه و

پرهيز از عيب‌جويي، رشك، خودبيني و بخل است.

شخصيت‌هايي اينچنين، طبعا آيينه جمال و جلال الهي هستند، جز نيكي و زيبايي نمي‌بينند و جز نيكي

وزيبايي از آنان برديده و ضمير ديگران نمي‌تابد و نمي‌تراود.

اين سخن كه حاج رحيم ارباب همگان را به يك اندازه و بدون دخالت دادن جايگاه علمي و اجتماعي و

اقتصادي مورد احترام و محبت قرار مي‌داد و در خانه‌اش به روي همگان باز بود، سخن همه كساني است

كه با گذشت سالها از درك آن يگانه دوران خاطراتي هر چند مبهم از حضور در محضرش دارند و طبعا

كساني كه جلسات درس وي را ابتدا در مسجد حكيم و سپس در مسجد تكيه و منزل شخصي خود به

خاطر دارند يامأموم نمازهاي انسان‌ساز جماعتش بوده‌اند اين خاطرات را با كلماتي نوراني‌تر بيان مي‌كنند.

درباره احاطه فلسفي مرحوم ارباب گفته شده است كه آخرين يادگار مكتب قديم اصفهان و از نوادر دست

يافتگان به اعماق حكمت صدرايي بود و در فقه نيز به عنوان مجتهدي مسلم و بلامنازع، مذاقي معتدل

بين‌اصولي و اخباري داشت.

استادان عظيم‌الشان وي به ترتيب مرحوم سيد محمود گليشادي، مرحوم حاج ميرزا بديع درب امامي،

مرحوم آقا سيدمحمدباقر درچه‌اي، مرحوم آخوند كاشي و مرحوم جهانگيرخان قشقايي بوده‌اند و از

مرحوم حاج رحيم ارباب نقل است كه "درس نهج‌البلاغه جهانگيرخان، درس فلسفه بود كه در كمال اتقان

بيان مي‌شد و مسائل اخلاقي و حكمي نهج‌البلاغه با موضوعات فلسفي، تجزيه و تحليل مي‌شد و چون

خود جهانگيرخان تجسمي از نهج‌البلاغه بود، بهتر از هر كس نهج‌البلاغه را تفسيرمي‌كرد."

مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي، با ابراز ارادتي خاص، مرحوم ارباب را رفيق پنجاه ساله خود خوانده

بودند و مرحوم مطهري، مرحوم بديع‌الزمان فروزانفر و مرحوم جلال‌الدين همايي از شخصيت‌هايي بوده‌اند

كه هيچ فرصتي را براي درك محضرش از دست نمي‌داده‌‌اند.

شايد جالب‌تر از همه اينها اجازه روايتي است كه مرحوم ارباب براي مرحوم آيت‌الله العظمي سيد شهاب

الدين نجفي مرعشي صادر كرده و مرحوم حاج سيدمحمدعلي روضاتي نيز در زمره چهره‌هايي بود كه از

حاج رحيم ارباب اجازه روايت داشت و خود را به شاگردي آن فرزانه دوران مباهي مي‌دانست.

درباره سلوك فردي و اجتماعي مرحوم ارباب نيز نوشته و گفته‌اند كه قوت غالبش نان، ماست، دوغ و پنير

بود. از عوايد املاك پدري به قدر مخارج حداقلي برمي‌داشت و مابقي را به كشاورزان مي‌داد. زمين‌هايي

را كه در جريان اصلاحات ارضي به تصرف زارعان درآمد به ايشان حلال كرد و مقدار ناچيز برنجي راكه اين

دسته زارعان هر سال براي وي مي‌آوردند با اكراه قبول مي‌كرد.

جمله‌اي كه از استاد همايي درباره مرحوم ارباب نقل شد از قول مرحوم آيت‌الله‌العظمي گلپايگاني هم

نقل شده است و گويا ايشان هم معتقد بوده‌اند كه "نظير آقاي ارباب در نجف يا اصلاً نيست يا بسيار كم است."

حاصل عمر يكصد ساله‌اش كه بيش از شصت سال آن صرف تدريس و تعليم شاگردان شد از جمله

بزرگاني چون جلال‌الدين همايي، ميرزا محمد هاشم روضاتي، سيدحسن مدرس، آيت‌الله شيخ‌عبدالجواد

جبل عاملي، آيت‌الله حاج ملارمضان املايي و شهيد مظلوم‌‌آيت‌‌الله سيد محمد حسيني بهشتي بودند و

بزرگاني چون شهيد مطهري، مرحوم آقا مهدي الهي قمشه‌اي و مرحوم حسينعلي راشد با افتخار خود را

از خوشه‌چينان محضر حاج آقا رحيم ارباب مي‌دانستند.

حاج آقا رحيم ارباب كه ساليان پايان عمر شريف را با تحمل امراض جسماني گذراند و بينايي خود را نيز از

دست داد سحرگاه جمعه نوزدهم آذرماه 1355 مصادف عيد غدير خم درگذشت و مرحوم استاد جلال‌الدين

همايي به عنوان تاريخ فوت استاد خود گفته است:

او برفت از جهان و گفت "سنا"

جان علم از تن جهان رفته.

محمدعلي محمدي(م.ريحان)


* آیت الله حاج آقا رحیم ارباب از دانشجویانی كه

نماز خود را به فارسی می‌خواندند خواست

 نمازشان را در حضور وی بخوانند.

 وقتی دانشجویان به ترجمه "ایاك نعبد" رسیدند

حاج آقا رحیم فقط گفت: با سایر معانی آیه چه می‌كنید؟...

* مرحوم آيت‌الله العظمي گلپايگاني و مرحوم استاد همايي:

 نظير آقاي ارباب در نجف يا اصلاً نيست يا بسيار كم است.


* مرحوم آيت‌الله العظمي نجفي مرعشي

از حاج آقا رحيم ارباب اجازه روايت داشتند

* شهيد مطهري، شهيد بهشتي، آيت‌الله حاج شيخ

عبدالجواد جبل عاملي، ميرزاهاشم روضاتي، سيدحسن مدرس،‌

جلال‌الدين همايي، حسينعلي راشد و آقا مهدي الهي قمشه‌اي

 رحمت‌الله عليهم از خوشه‌چينان محضر حاج آقا رحيم ارباب بوده‌اند

 
* بهترين شايستگان براي الگوي وحدت شدن و اسوه اخلاق بودن،

همين ديانت‌هاي مجسم و اقيانوس‌هاي خاموشند

كه ما را به "آدم شدن" فرا مي‌خوانند


* پرهيز از ارتكاب سوءظن به مردم،

 رياست گريزي،

تواضع دائم و اعتقاد به درك متقابل

از ويژگي‌هاي مرحوم ارباب بود

كه توجه به آنها جاي خالي‌اش را در اصفهان امروز

محسوس‌تر مي‌كند