روزنامه جمهوري اسلامي
22/05/1391
سرويس خبر: هنر و ادبيات
پشت اين "لاله" غول پنهان است


محمدعلي - محمدي (م.ريحان)
1- در سال 62 صداي جمهوري اسلامي روي كاكل جواناني مي‌چرخيد كه متوسط سن آنها به زحمت از 22 تا 24 سال فراتر مي‌رفت. خام بوديم و عجول و پرانگيزه واعتماد سرشاري به يكديگر داشتيم كه حق ما بود زيرا به فرموده امام مجتبي(ع) وقتي جامعه رو به صلاح مي‌رود بايد در همه حال بنا را بر حسن ظن قرار داد و هر گاه علايم گرايش به فساد آشكار شد بايد به همه چيز و در همه چيز شك كرد. در عين حال اين ضرورت كه نابلدي‌ها را بايد با نظارت متقابل جبران كرد مورد عنايت كافي ما نبود و از جمله نتايج اين تقصير آن شد كه گزارشگري بسيار جوان، مصاحبه‌‌اي كوتاه با يكي از شنوندگان انجام داد و مصاحبه شونده در جملاتي كه به دليل كنترل با دور تند از زيردست همكاران واحد نظارت رد شد اوشين را الگوي زن امروز خواند.
واكنش امام راحل(ره) به اين الگوسازي ناخودآگاه رسانه‌اي و قبح‌شكني مستتر در آن به گونه‌اي بود كه عجيب است اگر افرادي با ادعاي در ياد داشتن آن برخورد، اكنون به حمايت رسمي رئيس‌جمهور از ساخت فيلمي با هدف معرفي يك دختر اتوموبيل ران به عنوان الگوي زن ايراني، واكنش جدي نشان ندهند!
2- در سال 1375 به مناسبت قراردادي براي ايفاي نقش در اجراي يك طرح اقتصادي استاني به مدت دو ماه ميهمان مردم اردبيل بودم و تمام توان هنري و رسانه‌‌اي‌ام را به منظور ايجاد انگيزه فرهنگي در مردم اردبيل براي مشاركت در آن طرح به كار بستم.
سپس يكي دو روز قبل از زلزله معروف اردبيل براي گزارش نتايج كار احضار شدم. مسئول عالي طرح تفقدي كرد و پيشنهاد شراكت(!؟) مرا با خودش در يك رقابت تجاري خارجي داد كه حاضر نبود روشن كند مال خود اوست يا دستگاه تحت مديريت وي!!
آن شب يكي از محورهاي بحث ما رعايت اخلاق در فعاليت‌هاي اقتصادي و منجر شدن رقابت ماكياوليستي به استفاده از سكس براي جلب مشتري و به زانو درآوردن رقبا بود. محوريت سكس در فعاليت اقتصادي اسرائيلي‌ها و ترك‌ها در باكو رايادآوري و با تاكيد بر حرام بودن ورود ما به چنين رقابتي دعوت مشاركت ايشان را رد كردم و پافشاري پيشنهاد دهنده منجر به مبادله جملاتي شد كه اگر به گوش اردبيلي‌ها مي‌رسيد نمي‌دانم چه اتفاقي مي‌افتاد اما مي‌دانم كه ايشان هنوز هم نتوانسته و نمي‌تواند مخالفت مرا با پيشنهاد پولساز و آينده‌ساز خود هضم كند.
3- فاصله سالهاي 62 تا75 دقيقا 13 سال است اما سير تحولات به قدري كندو غيرقابل لمس بود كه وقتي پيشنهاد مشاركت آقاي مسئول به مشاجره ما بر سر اخلاقيات ختم شد مقايسه سال 75 با 62 به راستي برايم هولناك بود و اكنون با توجه به فاصله 16 ساله سال‌هاي 75 تا91 متحيرم كه چگونه كار ما به اينهمه سقوط فرهنگي كشيده و مسئولان ارشد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چگونه در دفاع خود از طرح توليد فيلم لاله توسط يك كارگردان هاليوودي قبحي احساس نمي‌كنند؟!
4- وقتي قرار شد درباره طرح توليد فيلم‌سينمايي لاله مطالبي بنويسم چند روزي با خود كلنجار رفتم كه چگونه مي‌شود بدون مقدمات فوق وارد اصل ماجرا شد و چگونه مي‌توان عليرغم درگير بودن ذهن خود باچنين دغدغه‌هايي،‌بدون قضاوت پيشيني به بررسي ابعاد و اجزاء ماجراي فيلم لاله پرداخت؟ اما سرانجام وقتي سراغ خبرهاي اين چند روز رفتم جمله معروف اشكلوفسكي در كتاب "هنر به مثابه تمهيد" برابر چشمانم بودكه تصريح مي‌كند:"فرم و محتوا در يك اثر هنري ]يا حركت فرهنگي[ به هيچ وجه قابل تفكيك از يكديگر نيستند". بنابراين به خود گفتم چگونه مي‌شود نفس عمل و پيام نهفته در آن - براي دوستان ودشمنان انقلاب اسلامي و جامعه اسلامي - را از هم تفكيك كرد و اساساً چرا بايد اين كار را كرد؟!
5- اكنون بالغ بر دو هفته از علني شدن دعواي عوامل دولتي با نمايندگان مردم بر سر طرح هفت تا ده ميلياردي فرهنگي يا ضد فرهنگي توليد فيلم لاله مي‌گذرد ولحن پاسخگويي مقامات فرهنگي در اين مورد، درست شبيه لحن پاسخ‌هاي مقامات اجرايي و اقتصادي به راي ديوان عدالت اداري در مورد غير قانوني بودن رياست قاضي مرتضوي بر سازمان تامين اجتماعي است اما كسي از خودنپرسيده است كه رگبار قبح شكني‌هاي مقامات اجرايي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي عامل تخريب فرهنگ ملي ماست يا نشانه آن است؟
اين سئوالي ست كه اگر با اندكي وسواس بررسي شود شايد بسياري بپذيرند جواب چگونگي بسيج امكانات دولتي براي همسان‌سازي الگوي‌زن ايراني با الگوهاي زنان سكولارترين جوامع غربي نيز در پاسخ همين سئوال نهفته است.
6- رسما اعلام مي‌شود كه نطفه تصميم رئيس جمهوري به ساخت فيلمي با پول بيت‌المال براي معرفي يك خانم اتوموبيل ران به عنوان الگوي زن ايراني، در سفرهاي رئيس‌جمهور به نيويورك بسته شده و در فيلم نامه اوليه پناهندگي خانم لاله صديق و همسرش به امريكا نيز گنجانده شده بود كه بعدا حذف شده است. به هر حال دعوا بر سر اين نيست كه لاله صديق چه كسي است و پايگاه اجتماعي و هويت فردي وي چه وچگونه است. نكته اينجاست كه مي‌توان تقليد از جاه‌طلبي‌هاي فردي يك خانم مرفه بيگانه با مسائل متن جامعه و اكثريت غالب زنان ايراني را آرمان اين زنان معرفي كرد؟! مگر الگو شدن خانم صديق معنايي جز اين دارد و مگر خانم لاله صديق، خود به قصد مقايسه شدن با زنان غربي و گرفتن لقب شوماخر كوچك اين راه را نرفته است؟
7- آقاي شمقدري رئيس سازمان سينمايي كشور و عضو شوراي عالي سينما در دفاع از طرح فيلم لاله مي‌گويد: "سوژه اين فيلم يك سوژه جهان شمول است"‌اي كاش يك نفر تعبير "جهان شمول" را براي اين آقاي اصول گرا معني مي‌كرد تا آنگاه در مورد ادعاي بعدي وي "پاسخ به شبهات جهاني درباره زن ايراني" بتوان به بحث نشست. اما عجالتا حق داريم بپرسيم كه آيا واقعا يك اجماع جهاني شبهه محور در مورد زن ايراني و شرايط زيست وي وجود دارد؟ راجع به كل مردم ايران چه طور؟ وآيا به زودي لازم نخواهيد ديد كه براي پاسخ دادن به اين شبهات ريخت و قيافه كل مردم ايران - ونه مسائل واقعي زندگي آنان - را عوض كنيد؟! به راستي ذهنيت‌هاي شما را بر چه اساس بايد معيار قضاوت در مورد حال و آينده مردم ايران دانست و چرا همه اين اتفاقات درست از وقتي كه صحبت از آغاز مرحله جامعه‌سازي انقلاب اسلامي به ميان آمده اين چنين سرعت گرفته‌اند؟
8- گفته مي‌شود كه آشنايي رئيس‌جمهور با كارگردان طرح لاله در نيويورك ضمن سفر آقاي احمدي‌نژاد به طور غيرمترقبه شكل گرفته اما در ادامه سفر، وي نقش مدير هنري برنامه‌هاي رئيس‌جمهور در نيويورك را ايفا مي‌كرده است. آيا واقعا در سفر به نيويورك نياز به وجود يك مدير هنري نيز بوده است و آيا چنين كسي در تيم همراه رئيس‌جمهور وجود داشته يا بعد از كشف آقاي كارگردان به ذهن‌ها خطور كرده است كه رئيس‌جمهور بايديك مدير هنري نيز براي برنامه‌هاي حين سفر خود داشته باشد و آن مدير حتما بايد يك شهروند امريكايي باشد؟! به ويژه آنكه به گفته جمال شورجه آقاي اسدالله نيك‌نژاد "در نهايت به يكي از اعضاي اصلي تيم همراه آقاي احمدي‌نژاد تبديل شد."
9- اينكه اسدالله نيك‌نژاد سابقه مديريت توليد درام‌هاي اروتيك دهه 90 "شوتايم" را دارد و تسلط وي بر تكنيك‌هاي هاليوودي از دلايل چراغ سبز رئيس‌جمهور و يارانش به وي بوده است مي‌تواند يكي از نقاط تاريك ونكبت‌بار اين پرونده باشد اما نكته محوري همچنان تلاش براي همسان‌سازي الگوي زن ايراني با الگوهاي زنان غربي است كه مي‌تواند بخشي از يك طرح بسيار عظيم‌تر استحاله فرهنگي تلقي شود. لذا مي‌توان ادعا كرد بزرگ‌نمايي سهم نيك نژاد در طرح نوعي رد گم‌كني است كه با دو هدف - اول سنجش واكنش‌ها به اصل موضوع ودوم قبولاندن طرح اصلي به بهاي حذف نيك‌نژاد - صورت گرفته و برخي در عين حسن نيت، فريب روشهاي رسانه‌اي گردانندگان اصلي و پشت پرده‌ ماجرا را خورده‌اند.
10- يكي از خطوط اصلي ماجرا، تاكيد بر اصالت فمنيسم و تفكيك و تقابل الگوهاي زنان و مردان به عنوان نشانه استقلال زنان ايراني است و گويا اعتقاد به چنين امري عامل اصلي تلاش سازمان سينمايي كشور براي تدارك حضور يك زن هاليوودي به عنوان بازيگر نقش قهرمان فيلم به منظور برجسته‌سازي رويكرد فيمينيستي آن است.
11- معمول عصر ما اين است كه جريان‌‌هاي فرهنگي قبل از محافل سياسي در برابر انحرافات فرهنگي قد علم مي‌كنند، اما قابل سوال است كه بعد از دوهفته بحث جدي رسانه‌ها و مجلس شوراي اسلامي و موضع‌گيري‌هاي علما،‌چرا خبري از واكنش‌هاي محافل دانشجويي و NGOهاي فرهنگي نيست؟ آيا اين نمي‌تواند باز تابي از فرسودگي ياغيرواقعي بودن بسياري از اين نهادها و محافل باشد؟!
12- اكنون به طور همزمان در رسانه‌ها به دست داشتن اسفنديار رحيم مشايي در اين حركت ضد فرهنگي اشاره مي‌شود و نمايندگان مجلس از احتمال افشاي مسائل پشت پرده در كنار استيضاح وزير ارشاد ياد مي‌كنند. در جهت مقابل نيز شاهد تاكيد بر صدور پروانه ساخت فيلم "لاله" و گشوده شدن دو جبهه فرعي براي مشغول كردن افكار عمومي هستيم كه اولي مطرح شدن احتمال واگذاري طرح فيلم‌ لاله به يك كارگردان ايراني و دومي مطرح شدن طرح ساخت فيلم كوروش بزرگ براي عادي‌سازي سرمايه‌گذاري‌هاي كلان چند ميلياردي در سينماي ايران واختصاص آنها به طرح‌هاي مسئله‌دار است.
13- بايد مراقب بود كه توجه به جنبه اقتصادي امر - در عين اهميت جلوگيري از حيف و ميل بيت‌المال - ذهن‌ها را از توطئه عظيم استحاله فرهنگي و توقف روند جامعه سازي انقلاب اسلامي دور نكند و بايد از نمايندگان مردم موكداً درخواست كرد كه اگر در زمينه‌هاي فرهنگي و در سطح ملي نكات پشت پرده‌اي وجود دارد مردم را نسبت به آنها نا محرم ندانند و حتي در صورت توقف طرح لاله، سايه ورد پاي غول را از مردمي كه ولي نعمت آنان هستند پنهان نفرمايند.
*چه شده است كه مسئولان ارشد وزارت ارشاد، در دفاع خود از يك طرح ضد فرهنگي و هاليوودي قبحي احساس نمي‌كنند؟
*چگونه مي‌توان نفس عمل و پيام نهفته در آن را - براي دوستان و دشمنان انقلاب اسلامي و جامعه اسلامي - از هم تفكيك كرد؟
*رگبار قبح شكني‌هاي مقامات دولتي، عامل تخريب فرهنگ ملي ماست يا نشانه آن است؟!
*به راستي چرا امكانات دولتي براي همسان‌سازي الگوي زن ايراني و الگوهاي زنان سكولارتر?ن جوامع غربي بسيج شده است؟
*اتفاقات ضد فرهنگي درست از وقتي صحبت از آغاز مرحله جامعه سازي انقلاب اسلامي به ميان آمده سرعت گرفته‌اند
*طرح توليد فيلم لاله مي‌تواند بخشي از يك برنامه عظيم استحاله فرهنگي باشد