بی رنگ و بی درنگ
آرام و نرم می برد از خود مرا نسیم
بال فرشته ، دست لطیف خدا نسیم
گامی ست کهکشان که به آنی توان سپرد
رفتی چو از خود ای دل آشفته با نسیم
شیداتراز شکوفه و دریا و آرزو
چابک چو ابر و نرم چو موج صدا نسیم
سرخوش چو آهوان سبکبار و مهربان
عاشق، دلیر، مست، ولی با صفا نسیم
درویش و نازنین، زتعلق رها رها
بی رنگ و بی درنگ و دریغ و ریا نسیم
رندی همین که بگذری از خود به پای او
مستی همین سبک شدن، از آب تا نسیم
گل صبحدم پیاله شبنم به دست داشت
فریاد کرد بلبل شیدا - بیا نسیم-
یعنی بیا که فصل صبوری تمام شد
شد رهزن دل گل و مرغ هوا نسیم
شرمی کن ای غم از دل ریحان برو برو
یا جای توست این چمن تازه یا نسیم.
محمد علی محمدی م.ریحان 14 فروردین 1391
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ ساعت 9:31 توسط محمد علی محمدی (م ریحان)
|