روی در چوبی
-« ما آمدیم اما نبودید
ای کاش می بودید، ای کاش
بر روی ما
در می گشودید.»-
***
افسوس خوردیم از جدایی
آنگاه قدری صبر کردیم
در کوچه های دور خانه
رفتیم و قدری تاب خوردیم.
***
فامیل دور آمد به خانه
آن جمله را خواند و به خود گفت:
- «باید همین اطراف باشند
با آرزوی دیدن من
با کوله بار حرف و لبخند.»
***
برگشت
مارا یافت
رفتیم
باهم به سوی خانه او
آن جمله را هم پاک کردیم
از درگه کاشانه او.
***
حالا برای جمله تو
وقتی بیایی
جا مهیاست
هرچند جای جمله هایی
از دیگران هم
- باز پیداست.
***
فامیل دور اینجا غریب است
از غربت خود خسته
-اما
هربار برمی گردد از راه
می خواهد از در
- ردی از ما.
***
روی در چوبی نوشتن
کار رفیقان صمیمی ست
هر چند این دیوار
- کهنه ست
وین درگه چوبی
- قدیمی ست.
محمد علی محمدی م.ریحان
یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۰
ساعت ۲۰/۱۵