دیوان فصیحی هروی را الان تمام کردم.این غزلش  را به حدی پسندیدم که دلم خواست مال من باشد.تصرفاتی در متن ابیات و در ردیف غزل کردم که نتیجه این شد.

غزل فصیحی هروی:

لب زخمیم و افغان را پرستیم

دم شمشیر عریان را پرستیم

گل از بلبل همین بس دولت ما

که دیوار گلستان را پرستیم

ز ما یوسف پرستیدن ادب نیست

بیا تا خاک کنعان را پرستیم

پریشان زاده چون زلفیم و از شوق

سر زلف پریشان را پرستیم

به بوی عشق اندر کعبه و دیر

دل گبر و مسلمان را پرستیم

دورنگی در عبادتگاه ما نیست

به یک دل کفر و ایمان را پرستیم

فصیحی دست ناگه گیر عشقیم

همه چاک گریبان را پرستیم

*****

غزل من:

لب زخمیم و افغان می پرستیم

دم شمشیر عریان می پرستیم

گل از بلبل، همین بس دولت ما

که دیوار گلستان می پرستیم

ز ما یوسف پرستیدن ادب نیست

ازین رو چاه کنعان می پرستیم

پریشان زاده چون زلفیم و از شوق

سر زلف پریشان می پرستیم

به بوی عشق اندر کعبه و دیر

دل گبر و مسلمان می پرستیم

دو رنگی را ره اندر این حرم نیست

به یک دل کفر و ایمان می پرستیم

چو ریحان دست پرورد نسیمیم

اگر چاک گریبان می پرستیم

۱۰اسفند ۱۳۹۰

محمد علی محمدی م.ریحان