غزلی که وعده دادم
خار خار دل
یکی بپرسد ازین جوش و اضطرار که چیست
ازین تلاطم دلهای بی قرار که چیست
نه وهن و مسخ،نه وسواس،خار خار مدام
شگفتی دل ازین حول و خار خار که چیست
مریض و منگ نفس می کشیم، در سرها
یکی بپرسد ازین فوج قار قار که چیست
چو بوته شعله وریم از گداز غربت و بهت
چه داند عاقبت خویش خارزار که چیست
جرقه ایم دمی - تق تتق - دمی دودیم
نبرده بوی زتقدیر کردگار که چیست
نه سرسپرده خاک و نه دل سپرده عرش
نه هیچمان خبر از عمر مستعار که چیست
شدیم شیفته خویش و سر برآوردیم
ز برزخی که ندانیم ای هوار که چیست
چومار بر شط شن، در سرم خطوط ملال
شناورند و ندانم زبان مار که چیست
ز مردمی که ندانند حال خود ریحان
مپرس فرق خزان و دی و بهار که چیست
محمد علی محمدی م.ریحان
۲۷ بهمن ۱۳۹۰
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۴ ساعت 14:1 توسط محمد علی محمدی (م ریحان)
|