مثل شیر وشکر آمیخت به هم آتش و آب

آتش و آب ،تماشاو عدم،آتش و آب

هوس و هوش،خداوندی وزاری،دل و صبر

شب و دریا،تو ومن،مهر وستم،آتش و آب

تاختگاهی شد و توفانکده ای نیلی وسرخ

همه جا خوف و رجا،شادی و غم ، آتش و آب

دوری دوست،خیال سفر بی پایان

فرصت عمر کم و حوصله کم ،آتش وآب

سخت آمیخت به هم جلوه و مستوری  او

خیره شد چشم عرب ،عقل عجم،آتش و آب

عشق پیدا شد و لشکر به همه عالم برد

گشت بنیان کن اسکندر و جم،آتش وآب

تا لب از جام جمالش به ادب تر کردیم

تیغ برداشت جلالش که منم،آتش وآب

نفسی جلوه او دیدم وعمری ریحان!

زهمان یک نفسم دم همه دم آتش و آب

م.ریحان

۱۲/۵/۱۳۹۰