ای عشق ای رفیق جنون آفرین من

برخیز و پاک کن خط شرک از جبین من

گاهی هوای ملک ری ام می برد زدست

گاهی غم زمانه کشد آستین من

کافر شدن ز شرک و یزیزدی شدن به است 

کاری نمی کنی که نمیرد یقین من؟!

تیغی بکش که رنگ شفق یابد آسمان

خونی بریز خون دل پر ز کین من

تا باز گیرد این رخ افسرده رنگ نو

بنشین و باش یک دو نفس همنشین من

افسون روزگار زمین گیر کرده است

مردان عاشق همه  سرزمین من

ریحان هنوز گرم تمنای عاشقی ست

ای عشق ای رفیق جنون آفرین من

م.ریحان

۳۱/۴/۱۳۹۰