تهمتن درخواب
رخش
روبه جاده
ایستاده بود
رستم از نگاه رخش
میل رفتن دوباره را نخواند
جاده بی غبار ماند
رخش
بی سوار
بیشه
غرق در مهابت تهمتنی که خفته بود.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۰ ساعت 12:12 توسط محمد علی محمدی (م ریحان)
|